اخبار فرهنگ

وب سایت خبری فرهنگ آخرین مطالب و اخبار را به صورت لحظه ای به شما نمایش میدهد...





زانو

اگر زانو درد دارید حتما به این نکات علمی توجه ویژه ای داشته باشید

درخواست حذف اطلاعات




این نوشته توسط چنگیز قیاسیدر آدرس اگر زانو درد دارید حتما به این نکات علمی توجه ویژه ای داشته باشیدتوسط مجله اینترنتی میهن پست اگر زانو درد دارید حتما به این نکات علمی توجه ویژه ای داشته باشیدمنتشر گردید زانو درد یکی از مشکلات امروزی اکثر افراد جامعه محسوب می شود که در این ...



راه موثر برای درمان زانو درد

درخواست حذف اطلاعات




در این مطلب، راه ­های درمان مختلفی (همچون درمان ­های علمی و طبیعی، داروهای مختلف، و روش­ های موثر) برای از ...



«توالت ایرانی» عاملی موثر در آرتروز زانو

درخواست حذف اطلاعات




وی تخریب غضروف مفصل زانو را روندی طبیعی دانست و عنوان کرد: این مسئله روندی طبیعی است که در همه افراد حادث ...



اظهارات کونته پس از به زانو در آمدن استوک سیتی

درخواست حذف اطلاعات




آنتونیو کونته، سرمربی ایتالیایی چلسی در مورد پیروزی امروز تیمش برابر استوک سیتی صحبت کرد. نوشته اظهارات ...



اپلیکیشن شکم : شکم روی زانو هالتر - مجموعه زندگی

درخواست حذف اطلاعات




اپلیکیشن شکم : شکم روی زانو هالتر - مجموعه زندگ...



راههای تقویت مفاصل زانو بعد از آسیب دیدگی

درخواست حذف اطلاعات




سرویس سلامت و پزشکی بی ب...



درمان جدید استئو آرتریت زانو چیست؟

درخواست حذف اطلاعات




سرویس سلامت و پزشکی بی ب...



ربیع خواه با زانو زخمی به رختکن رفت

درخواست حذف اطلاعات




مدافع تیم فوتبال پرسپولیس با زان...



مصدومیت پدیده تالو در روز آخر لیگ برتر ووشو + عکس

درخواست حذف اطلاعات




پدبده تالوی ایران در هفته پایانی لیگ ووشو د...



برد پرگل برزیل مقابل اروگوئه/ شیلی مقابل آرژانتین زانو زد

درخواست حذف اطلاعات




در ادامه رقابت های فوتبال مقدماتی جام جهانی ...



نحوه مراقبت از زانوها

درخواست حذف اطلاعات




چگونه باید از زانوهای خود مراقبت کنیم؟ با یافتن پاسخ این سوال میتوانید تمام زندگی تان را بدون درد زانو سپری کنید و از قابلیت تحرک بدون مشکل کمال استفاده را ببرید. به گزارش آلامتو و به نقل از فیتامین؛ درست است که دویدن برای قلب شما عالی است اما می تواند به زانوهای شما فشار وارد کند. در اینجا به شما یاد می دهیم چطور باید بدوید و ورزش کنید تا آسیب نبینید چه در جاده ها بدوید یا کنار خیابان و یا روی تردمیل، احتمال اینکه به زانودرد مبتلا شوید وجود دارد. گرچه این ورزش مفید غضروف های شما را پاره نمی کند اما ممکن است دچار درد شوید. درد زانوی دوندگان (که از دردهای رایج بین دوندگان و ورزشکاران است) به شکل دردی در پشت کاسه زانو احساس می شود که ممکن است به دلیل وضعیت نامناسب کاسه زانو باشد. اگر به علت زانو درد از تمرینات ورزشی فاصله گرفته اید، با چند ترفند ساده می توانید دوباره آن را به حالت اول برگردانید و درمان کنید. حواستان را جمع کنید دکتر لوئیس مدیر کلوپ دوندگان در نیویورک می گوید: “غالبا چهار هفته طول می کشد تا آسیب زانو درمان شود. خبر خوب این است که با استفاده از ارتوتیک و حرکت های تقویت کننده می توانید عضلات پشت زانو را نرم کرده و خود را درمان کنید. این نوع آسیب زانو نیازی به جراحی ندارد.” باندهای کشی محکم هم می توانند به درمان این نوع زانو درد کمک کنند. قبل از اینکه ورزش کنید باید این قسمت را با حرکات کششی خوب گرم کنید. تا وقتی که در حال درمان هستید از ورزش هایی که باید زانو را بالا بیاورید خودداری کنید چون ممکن است زانوی شما دچار چرخش و پیچ خوردگی شود و کاسه زانویتان جابجا شود. با متخصص مشورت کنید چه چیزی باعث زانو درد در دوندگان می شود؟ دو علت اولیه و...



چگونه درد زانو را تسکین دهیم؟

درخواست حذف اطلاعات




سرویس سلامت و پزشکی بی باک؛ بخش مهمترین عناوین: دردی که در زانوی افراد بوجود م...



حضور کازورلا در ترکیب آرسنال به فصل بعد موکول شد!

درخواست حذف اطلاعات




هافبک اسپانیایی توپچی ها که از ماه اکتبر مصدوم شده بود با یک آسیب دیدگی جدید...



بهترین و موثرترین روش ها برای درمان و پیشگیری از آرتروز

درخواست حذف اطلاعات




سرویس سلامت و پزشکی بی باک؛ بخش مهمترین عناوین: مفصل زانو شایع تری...



دلیل اینکه در سرما زانو درد می گیریم چیست؟

درخواست حذف اطلاعات




سرویس سلامت و پزشکی بی باک؛ بخش مهمترین عناوین: بر طبق اطلاعات این مطالعه، اف...



قطر 0 - ایران 1/ قطر مقابل ایران زانو زد فوساتی مقابل کی روش/ ایران مقتدرانه صدرنشینی را ت

درخواست حذف اطلاعات




دیدار تیم های ملى فوتبال ایران و قطر در چارچوب مسابقات مقدماتى...



تاثیر حرکات نماز در سلامت مفاصل/ رکوع و سجده درد کمر را تسکین می دهد

درخواست حذف اطلاعات




یک مطالعه جدید نشان داده که حرکات فیزیکی در هنگام خواندن نمازهای روزانه مانن...



درمان پارگی منیسک زانو بدون عمل جراحی با 3 تمرین +فیلم تمرینات درمانی

درخواست حذف اطلاعات




اگر شما هم فکر می کنید که درمان پارگی منیسک meniscus...



انتقاد از طرز نشستن مشاور ترامپ روی مبل دفتر او

درخواست حذف اطلاعات




در عکس ها «کلیان کانوی» مشاور ترامپ دیده می شود که دو زانو روی مبل نشسته و موبایلش را در دست دارد در حالیکه ترامپ ...



بهترین تمرینات ورزشی برای تقویت مفاصل زانو

درخواست حذف اطلاعات




برای تقویت مفاصل و عضلات زانوی خود آماده هستید؟ با ما همراه شوید تا بهترین ورزشهای تقویت زانو را یاد بگیرید. به گزارش آلامتو و به نقل از فیتامین؛ ضعیف بودن عضلات زانو یکی از مسایلی است که بسیاری از ورزشکاران حرفه ای و آماتور با آن درگیر هستند. انجام حرکات قدرتی و کششی می تواند به تقویت عضلات زانو و عضلات اطراف آن کمک کنند و احتمال آسیب دیدگی را کاهش دهد. برای اینکه قوی تر شوید و این قدرت را سال ها حفظ کنید و هر چه سنتان افزایش می یابد همچنان بتوانید در سلامت زندگی کنید می توانید تمرینات زیر را انجام دهید. یادگیری این تمرینات آسان است و می توانید به صورت خود آموز آن را یاد گرفته و انجام دهید. هیچ یک از این تمرینات و حرکات تکنیکی و فنی نیستند اما در عین حال می توانند عضلات پایین تنه شما را تقویت کرده و به تحرک آنها کمک کنند. به یاد داشته باشید که این تمرینات را باید دو بار در هفته انجام دهید. مقاله مرتبط: حرکات ورزشی تقویت زانو بر روی زانوی چپ خود در مقابل یک جعبه یا نیمکت زانو بزنید. پای راست را جلوی خود قرار دهید و زانوی آن را در امتداد پنجه پا رو به جلو قرار دهید. باسن را تا جاییکه در عضلات چهار سر پای چپ خود احساس کشیدگی کنید جلو بکشید. در همین حالت کشش، عضلات شکم و سرینی خود را هم منقبض کنید. به پهلو دراز بکشید و زانوهای خود را کمی خم کنید و مچ پاها را روی هم بگذارید. می توانید در حین انج...



سلیمی:شرایط تغییر نکند در مسابقات قهرمانی آسیا وزنه نمی زنم

درخواست حذف اطلاعات




درد کهنه به سراغ قهرمان وزنه برداری المپیک لندن آمدقهرمان وزنه برداری ایران در مسابقات المپیک لندن که یکی از تلخ ترین صحنه ها...



رکورد خارق العاده پرسپولیسی ها جادوی بزرگ هواداران !

درخواست حذف اطلاعات




امسال پرسپولیس در استادیوم آزادی عملکرد خارق العاده ای داشته و تقریبا همه رقبا را در زمین خانگی اش به زانو درآورده است. این تیم در همه میزبانی هایش در این ورزشگاه به پیروزی رسیده، غی...



دانلود talisman 10.3 بازی ماجراجویی طلسم اندروید

درخواست حذف اطلاعات




talisman یک بازی ماجراجویی از استودیوی بازیسازی nomad games می باشد که در مارکت اندروید منتشر شده است. از بین 14 کارکتر مانند جنگجو، آدمکش، دزد و یا جادوگر و غیره یکی را انتخاب کنید و در قلمرو خود تلاش کنید تا بتوانید به گنج نهایی و تاج فرماندهی دست یابید. هر شخصیت دارای نقاط ضعف، قوت و قدرت های خاص و منحصر به فرد خود می باشن...



راه درمان کشیدگی عضله همسترینگ چیست؟

درخواست حذف اطلاعات




اگر دچار کشیدگی عضله همسترینگ شده اید باید هرچه سریعتر برای درمان آن راهی بیابید چراکه این عضله یکی از عضلات اصلی در فعالیت های روزانه انسان است. به گزارش مجله آلامتو و به نقل از مجله تناسب اندام؛ همسترینگ، یک نقش محوری در راه رفتن، پریدن، دیدن، دوچرخه سواری یا شنا ایفا می کند. همسترینگ ها، مرکز قوه محرکه پاهای شما هستند. همسترینگ ها به شما امکان می دهند زانوهایتان را خم کنید، پاهایتان را صاف کنید و حرکت از مفصل ران را کنترل کنید. مصدومیت از ناحیه همسترینگ می تواند باعث یک اختلال بزرگ در رژیم تمرینی یا تناسب اندام شما شود و اگر درست درمان نشود، شما را برای هفته ها روی نیمکت بنشاند. کشیدگی همسترینگ چیست؟ یک کشیدگی همسترینگ، یک کشش بیش از حد یا پارگی فیبرهای عضلانی است. علائم آن چه هستند؟ درد تیز در پشت پا در طول تمرین تورم یا کبودی درد در هنگام کشش یا انقباض عضله شدت یک کشش همسترینگ درجه ۱ احساس ناراحتی در هنگام راه رفتن سفتی در ران خلفی تورم اندک درد خفیف در هنگام خم کردن زانو در برابر مقاومت درجه ۲ دشواری در هنگام راه رفتن یا لنگیدن جزئی درد در طول فعالیت تورم یا کبودی قابل توجه درد در هنگام خم کردن زانو بسیار دشوار ناتوانی در راست کردن زانو درجه ۳ درد شدید تورم یا کبودی عمده اشکال در هنگام راه رفتن، ممکن است به عصا نیاز باشد نمی توانید زانو را خم یا راست کنید توجه: اگر شما کشیدگی عضله درجه ۳ دارید، فورا به پزشک مراجعه کنید. چگونه یک کشیدگی همسترینگ را درمان کنید هنگامیکه شما هر یک از علائم بالا را تجربه کردید، باید فورا تمرین تان را متوقف کنید. روی محل آسیب دید...



دانلود devil eater 4.02 بازی شکارچی شیطان اندروید

درخواست حذف اطلاعات




devil eater یک بازی اکشن ، مهیج و سرگرم کننده از استودیوی بازیسازی loadcomplete می باشد که در مارکت اندروید منتشر شده است. شما در این بازی با استفاده از نیروی های شیطانی به مجازات اهریمن پرداخته و با استفاده از هفت تیر های نبرد، آن ها را به زانو در آورید. خود را آماده ی نبردی چالش برانگیز همراه با هیجان بالا با شیاطین کنید. با آنها رودررو شوید و نابودشان کنید. داستان بازی از این قرار است که کاراکتر اصلی بازی ،بعد از مرگ الیس، مورد لعنت قرار می گیرد. حالا...



مضرات صندل انگشتی برای پاهای شما

درخواست حذف اطلاعات




پوشیدن صندل در فصل تابستان برای همه لذت بخش است اما آیا با مضرات پوشیدن صندل انگشتی آشنا هستید؟ به گزارش آلامتو و به نقل از مجله تناسب اندام؛ یک متخصص ورزش درمانی توضیح میدهد که چرا پاپوش مورد علاقه شما در روزهای گرم میتواند به التهاب فاسیای (رباط) کف پا و درد زانو منجر شود. ممکن است صندل لاانگشتی باعث شود که شما احساس کنید در تعطیلات بسر می برید، اما در حقیقت پاهایتان را مجبور به اضافه کاری میکنند. هنگامی که شما صندل های بندی میپوشید، باید کمی انگشتان پایتان را جمع کنید تا آنها را نگه دارید، این را دوجکچیجان، دکتر ورزش درمانی در پیک پرفورمنس در شهر نیویورک میگوید و این یک وضعیت طبیعی برای پاهای شما نیست. خودتان ببینید «کفشهایتان را دربیاورید. یک قدم بردارید، توجه کنید که چگونه پای میانیتان و انگشتانتان در پایان، هنگامیکه پاشنه پایتان از زمین جدا میشود، خم میشوند. اکنون به آرامی انگشت پاهایتان را جمع کنید، آنها را به سمت پایین رو به کف پایتان خم کنید. قدم دیگری بردارید. احساس قبلی را ندارید، درست است؟ پای شما سفت تر میشود، و این قدم مانند قدم قبلی روان نخواهد بود. این اتفاق زمانی می افتد که صندل لاانگشتی پوشیده اید. این فشار ثابت گام های شما را تغییر میدهد و سرانجام موجب مشکلات ماهیچه ...



اهمیت تحرک در دوران بارداری

درخواست حذف اطلاعات




تحرک در دوران بارداری موضوعی است که اکثر مادران با آن رابطه خوبی ندارند و با احتیاط عمل میکنند اما باید بدانید که تحرک در دوران بارداری برای سلامت مادر و جنین ضروری است. به گزارش آلامتو و به نقل از فیتامین؛ متخصصان عقیده دارند در دوران بارداری حتما باید تحرک داشته باشید؛ زنان بارداری که ورزش می کنند کمتر دچار کمردرد می شوند، پر انرژی تر هستند و فرم بدنی بهتری دارند و بعد از وضع حمل نیز سریعتر به اندام پیش از بارداری خود بر می گردند. برای تناسب اندام لازم نیست وقت زیادی صرف کنید یا تجهیزات خیلی پیشرفته ای داشته باشید. ورزش هایی که در زیر به شما یاد می دهیم خیلی ساده هستند و می توانید آنها را در هر سه ماه از دوران بارداری در خانه انجام دهید. حتما این تمرینات را به ترتیبی که نشان داده ایم انجام دهید و برای اینکه نتایج بهتری بگیرید، تمرینات را یک روز در میان انجام دهید. قبل از انجام این حرکات یا هر نوع ورزشی با پزشک خود مشورت کنید. حرکت پایل کنار یک صندلی بایستید و یک دست خود را روی آن بگذارید. پاها را به عرض شانه باز کنید. زانو و پنجه پا را ۴۵ درجه به سمت بیرون بچرخانید، بعد زانوها را خم کنید، باسن خود را آهسته تا جاییکه می توانید پایین بیاورید، سعی کنید کمرتان صاف باشد. بعد دوباره با استفاده از نیروی پاها به حالت اول برگردید. این حرکت را چند بار تکرار کنید. عضلاتی که با این حرکت تقویت می شوند: عضلات چهار سر، همسترینگ، باسن. این حرکت سبب افزایش تعادل می شود. خوابیدن به پهلو و بالا و پایین بردن پا به پهلوی راست دراز بکشید و سرتان را روی بازوی راست بگذارید، زانوی راست خود را ۴۵ درجه خم کنید و پای چپ خود را صاف و کشیده به سمت بالا ببرید. برای اینکه ثبات بیشتری داشته باشید دست چپ خود را روی زمین بگذارید. پای چپ خود را چند م...



حرکات کششی عضلات همسترینگ برای تسکین کمردرد

درخواست حذف اطلاعات




کمردرد واقعاً حسی ناخوشایند را ایجاد میکند که به راستی تمام تمرکز فرد را از بین میبرد اگر میخواهید درد کمر خود را تسکین دهید پیشنهاد میکنیم بر روی کشش عضلات همسترینگ تمرکز کنید. به گزارش آلامتو و به نقل از فیتامین؛ وقتی که دچار درد دیسک کمر می شوید درد سیاتیک می تواند به پای شما بزند به طوریکه می خواهید یکجا بی حرکت نشسته و تکان نخورید. اما برای تسکین این درد، باید کاملا به عکس عمل کنید. یعنی باید بلند شوید و با دقت شروع به حرکات کششی بکنید چرا که این کار یکی از بهترین راههای تسکین درد دیسک کمر است. این حرکات کششی همسترینگ به شما کمک می کند عضلات همسترینگ خود را تقویت کنید و به این ترتیب از عضلات کمر و باسن خود محافظت کنید. این حرکات کاملا بی خطر هستند اما اگر هنگام انجام آن احساس درد ناگهانی کردید آن را متوقف کنید. کشش همسترینگ در حالت نشسته بر روی صندلی این حرکت برای افرادی که همسترینگ آنها سفت شده است یا دچار محدودیت حرکتی شده اند فوق العاده است چرا که می توان آن را در حالت نشسته انجام داد. برای انجام این حرکت کششی به ترتیب زیر عمل کنید: روی یک صندلی نشسته و صندلی دیگری هم در مقابل خود بگذارید. یک پای خود را روی زمین بگذارید و پای دیگرتان را بالا آورده و بر روی صندلی مقابل بگذارید. کمر خود را سفت کرده و کمی رو به جلو بر روی پایی که روی صندلی گذاشته اید خم شوید وقتی در عضلات بالای ران خود احساس کشش کردید ۱۵ الی ۳۰ ثانیه در این حالت بمانید. پای خود را عوض کنید و این کشش را حداقل سه مرتبه در هر پا انجام دهید. اگر هر روز صبح این حرکت را انجام دهید به نرم شدن و تقویت عضلات هسترینگ شما به تدریج کمک می شود. کشش همسترینگ با حوله اگر ترجیح می دهید در حالیکه دراز کشیده اید حرکات کششی را انجام ...



دویدن روی پاشنه بهتر است یا پنجه پا؟

درخواست حذف اطلاعات




برای یک دونده حرفه ای مهم است که اصولی ترین روش دویدن را بداند و یکی از مهمترین مسائل در این باره دویدن روی پاشنه یا پنجه پاست. به گزارش آلامتو و به نقل از مجله تناسب اندام؛ بنظر می رسد که در جامعه دو، در مورد اینکه کدام قسمت از پا باید اول با پیاده رو، تردمیل یا مسیر دویدن برخورد کند، سردرگمی وجود دارد. مربیان دوی سرعت به شما خواهند گفت که فقط روی انگشتان پایتان فرود بیایید، در حالیکه دوندگان ماراتن تاکید می کنند که فرود آمدن روی قسمت بین انگشتان پا و قوس پاها، بهترین روش است. هنگامیکه تصمیم می گیرید روی پاشنه پاها یا قسمت جلویی پا بدوید، لازم است بدانید که هر دوی این روشها دارای معایبی هستند. با اینحال شاید دویدن روی قسمت جلویی پا، مناسب ترین روش برای به حداقل رساندن آسیب دیدگی باشد. دویدن روی پاشنه ها مربی حرفه ای دو، ریک موریس در runningplanet.com در مورد دویدن روی پاشنه ها هشدار می دهد، زیرا این نوع دویدن، مقدار قابل توجهی نیروی ضربه ای روی زانوها وارد کرده و اجازه سریع گام برداشتن را به شما نمی دهد. این روش دویدن زیان بار می تواند باعث شین اسپلینت نیز بشود اما تحقیقات اخیر اعلام شده توسط sportsscientists.com نشان می دهد که حتی دوندگان حرفه ای نیز معمولا اول روی پاشنه هایشان فرود می آیند. تغییر دادن گامتان برای فرود آمدن روی قسمت جلویی پا در طول مسافتهای طولانی، ممکن است دشوار باشد اما مزایای انجام این کار می توانند قابل توجه باشند. دویدن روی پنجه دویدن روی قسمت جلویی پا، با برداشتن مقدار زیادی از شوک از زانوهایتان و اجازه دادن به عضلات ساق پایتان برای درگیر شدن در گام بطور موثرتر، ضربه را روی مفاصل و عضلات شما تغییر می دهد. این روش همچنین به شما امکان می دهد که ...



کلاس پیلاتس گروهی در دوران بارداری خوب یا بد؟

درخواست حذف اطلاعات




اهمیت تحرک در دوران بارداری برای همه زنان باردار مشخص است اما اگر به فکر استفاده از کلاس های پیلاتس گروهی برای انجام تحرک هستید بهتر است دست نگه دارید. به گزارش آلامتو و به نقل از فتامین؛ پیلاتس قبل از زایمان که می توانید در خانه انجام دهید. ده سال پیش، پیلاتس معادل تمرینات پیش از زایمان بود. اگر خانمی هستید که به دنبال ورزش های بارداری می گردید، شاید متعجب شوید که چرا کلاس های پیلاتس گروهی برای بارداری خوب نیست. باید دنبال چه کلاس پیلاتسی باشید؟ کلاس های پیلاتس انواع مختلفی دارند. کلاس هایی که فقط بر روی مت انجام می شوند، بعضی از این کلاس ها تنها اصلاحی هستند، یا کلاس های پیلاتسی که از ابزار استفاده می کنند و هم چنین نوع دیگری که بر روی گروه های خاصی تمرکز می کند. در همه این ها تمرینات می تواند از سطح ابتدائی تا پیشرفته بر اساس جنسیت متمایز باشند. قبل از شرکت در هر کلاس پیلاتسی از ماهیت آن بپرسید. مطمئن شوید که این کلاس برایتان مناسب است. در کلاس پیلاتسی ثبت نام کنید که مناسب زنان باردار است. چرا کلاس های معمول پیلاتس برایتان مناسب نیستند؟ هنگامی که جوزف پیلاتس کلاس های ورزش مقاومتی خود را طراحی کرد، افراد سالم و نرمال را در نظر گرفته بود. تمرین بر روی مت به تنهایی شامل ورزش های زیادی می شود که تمرکز شدیدی بر روی شکم و کمر دارد. اگر چه اکثر زنان ۶ هفته بارداری را بدون تغییرات زیادی سپری می کنند، اما از زمانی که وارد اواسط بارداری می شوند، حالت ورزشی هم در سلامت و هم در راحتی تاثیرگذار است. توصیه می شود بعد از شش هفته اول بارداری، زنان بر روی کمر ورزش نکنند. این حرکت باعث فشار زیادی به رگ های قلب می شود و هم برای جنین و هم مادر خطرناک است. هنگامی که مربیان پیلاتس بر روی شکم تمرکز نمی کنند و بیشتر کلاس را صرف حرکات بر روی کمر می کنند، اغلب برعکس می شود و شاگردان برای اینکه بر روی ستون فقرات و عضلات آن کار کنند از شکم کمک می گیرند. در این حالت زنان باردار، باید بخش زیادی از کلاس گروهی را از دست بدهند. ورزش هایی که با تمرینات قدرتی شکم تلفیق می شوند، هدف اولیه ورزش بر روی مت، گزینه نامناسبی برای ورزش های پیش از بارداری هستند. کلاس های اصلاحی نیز مشکل زا هستند. در این کلاس ها زمان زیادی را بر روی کمر می گذرانید و قسمت میانی را منقبض می کنید، هیچ کدام از این موارد برای بارداری مناسب نیست. بسیاری از متخصصان زنان و زایمان متوجه شده اند که پیلاتس برای تمرین های مقاومتی، قدرت مرکز بدن، قدرت کف لگن مناسب است، و می تواند مطابق هر بدنی اصلاح شود. مربی های کم تجربه پیلاتس، ممکن است فکر کنند این موارد برای تمرینات بارداری خوب است. این موارد خوب هستند، ولی نه در یک کلاس گروهی. بهترین کلاس ورزشی بارداری، خصوصی یا نیمه خصوصی با مربی انحصاری است. هم چنین، زنان باردار باید به دنبال کلاس هایی باشند که منحصرا با نام پیلاتس بارداری هستند. این کلاس ها تعداد افراد کمتری دارند و تمرینات به گونه ای اصلاح شده اند که مطابق نیاز زنان باردار است. اگر نمی توانید به این کلاس ها بروید نگران نباشید. در اینجا چندین گزینه معرفی شده که می تواند بهترین پیلاتس در خانه باشد. پیلاتس باردا...



باورهای غلط درباره ورزش و تحرک در دوران بارداری

درخواست حذف اطلاعات




آیا از اهمیت تحرک در دوران بارداری آگاهید؟ در این مقاله میخواهیم چند باور اشتباه که مانع تحرک زنان بارداری میشود را بررسی کنیم. به گزارش آلامتو و به نقل از فیتامین؛ این اطلاعات به شما کمک می کند فعالیت مورد نیاز خود را انتخاب کنید. در این دوره که ویدئوهای پیلاتس در دوران بارداری پخش می شود و کلاس های تونینگ (تنظیم کننده) وجود دارد، همه زنان می دانند که ورزش در دوران بارداری ضرری ندارد. اما در جزئیات سوال مطرح می شود، آیا انجام ورزش های شکم بی ضرر است؟ افسانه و تصورات غلطی هم چنان وجود دارد که مانع زنان می شود. به گفته ی سارا هالی – مربی تناسب اندام در بارداری و دی وی دی های ورزشی در سانتا مانیکا، کالیفورنیا : ” هم چنان ترس های بسیاری وجود دارد که مانع ورزش کردن بانوان می شود”. برای اینکه خیالتان راحت شود، در اینجا ۵ افسانه درباره ورزش دوران بارداری که از بین نرفته اند را مورد بررسی قرار می دهیم. افسانه: اگر قبل از اینکه باردار شوید ورزش نمی کردید، اکنون زمان مناسبی برای شروع نیست. واقعیت: بارداری بهترین زمان برای حرکت است. به گفته ی رائول آرتال، پزشک و رئیس بخش زنان و زایمان در دانشگاه سینت لوئیس در میسوری و نویسنده اول کالج آمریکایی دستورالعمل های متخصصان زنان و زایمان “در هیچ جای پیشینه ی پزشکی گفته نشده که ورزش ملایم هم چون پیاده روی خطرناک است، حتی برای زنانی که قبلا کم تحرک بوده اند”. خطر واقعی کم تحرکی است، که در با اضافه وزن زیاد، فشار خون بالا، درد ها و سوزش، و خطر بالای سزارین و دیابت بارداری در ارتباط است. تحقیقات نشان می دهد که حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد از زنانی که دیابت بارداری دارند مستعد دیابت نوع دو بعد از بارداری می باشند و به احتمال زیاد کودکانشان مستعد اضافه وزن و دیابت هستند. اگر در دوران بارداری هیچ مشکل پزشکی نداشته باشید، آرتال پیشنهاد می کند ۳۰ تا ۶۰ دقیقه در طول روز پیاده روی داشته باشید؛ در صورت تمایل می توانید این زمان را به جلسات کوتاه تری در روز تقسیم کنید. هیچ لزومی ندارد که بسیار تند بروید، ” با سرعت ملایم نیز می توانید به تمام مزیت ها دست پیدا کنید”. افسانه: تمرینات مقاومتی (قدرتی) در حین بارداری موجب آسیب به مفاصل می شود. واقعیت: درست است که در بارداری ترشح هورمون ریلاکسین افزایش می یابد (هورمونی که باعث شل شدن رباط ها می شود تا زایمان راحت تر باشد). اما در یک بررسی از مطالعات دانشگاه جورجیا مشخص شد که برنامه قدرتی ضعیف تا ملایم، بی ضرر است حتی برای تازه کارها. به گفته ی پتریک اوکونر، دارای دکتری و یکی از نویسندگان مقاله، “خطر ریلاکسین اثبات نشده و در تئوری است”. در این بررسی ۳۲ زن در ماه های ۲۱ تا ۲۵ از بارداری به مدت ۱۲ هفته تحت نظر قرار گرفتند. دو روز در هفته تمرینات قدرتی داشتند که در طول مدت این تحقیق میزان وزنه را تا ۳۶ درصد افزایش دادند. هیچ کدام از زنان آسیب ندیدند. گزارشاتی از سرگیجه، سردرد و درد لگن وجود داشت، مخصوصا در هفته های اول، چون بعدها زنان تنفس صحیح را آموختند. فشار خون زنان، نه در زمان ورزش و نه در زمان های دیگر این بررسی افزایش پیدا نکرد. با این وجود، تمرینات وزنه برداری شدید فشار خون را افزایش می دهد، بنابراین حفظ ملایم بودن تمرینات مهم است و در صورت اولین نشانه سرگیجه باید ورزش متوقف شود. اگرچه در تحقیق ...



راه های تشخیص ضعف عضلانی و روش درمان آن

درخواست حذف اطلاعات




چگونه میتوانید بفهمید که روی فرم هستید یا نه؟ ضعف عضلات ممکن است در شما مخفی بماند و در یک شرایط خاص مشکل ساز شود پس بهتر است قبل از اینکه مشکلی برایتان پیش بیاید عضلات خود را چک آپ کنید. به گزارش آلامتو و به نقل از بازده؛ اگر شما یک چهره ی هالیوودی یا ستاره ی ورزشی بودید، مجبور نبودید درباره ی مشکلات ضعف عضلات و تمرینات ورزشی فکر کنید. می توانستید پول هنگفتی برای یک استخدام یک مربی جهانی بپردازید تا این کار را برای شما انجام دهد.اما اگر مثل بیشتر ما هستید، خودتان مسئول هستید تا برای وزنه زدن- انتخاب تمرین هایتان، تعیین اهداف، تعیین تعداد تمرین ها و فواصل زمانی، و مشخص کردن چگونگی گنجاندن این برنامه در وقت آزاد محدودی که برای رفتن به باشگاه دارید، برنامه ریزی کنید. بنابراین چگونه برای ورزش تان و تشخیص ضعف عضلات تان برنامه ای طراحی می کنید که همه ی نیازهایتان را برطرف کند؟ خوشبختانه، این کار آسان تر از آن است که فکر می کنید. مجموعه حرکت هایی که در ادامه آمده است کمک تان می کند ضعف ها و قوت هایتان را پیدا کنید. هنگامی که بدانید کدام قسمت های بدن تان قوی است (و کدام قسمت ها نیاز به کار دارد)، می توانید تمریناتی را انتخاب کنید که کمک تان می کند به اهداف تناسب اندام خود دست بیابید. مقاله مرتبط: معیارهای آمادگی جسمانی خودارزیابی: نقطه ی شروع شما چه یک ورزشکار باتجربه باشید چه یک تازه وارد در عرصه ی ورزش، مهم است بفهمید بدن تان حرکت های ابتدایی را تا چه حد خوب اجرا می کند: اسکوات با وزن بدن، شنا، حرکات کششی بالای سر و لانژ (خیزش به جلو). این حرکات درباره ای این که تا چه حد پایدار و انعطاف پذیر هستید، چیزهای زیادی می گوید. اگر پایدار هستید، بدن تان تحت کنترل شما است. اگر انعطاف پذیر هستید، گستره ای از حرکات را دارید تا تمریناتی را با حالت بدن مناسب انجام دهید. اگر لرزان هستید یا حتی نمی توانید اندازه گیری کنید که باسن تان تا چه حد در حالت اسکوات می ماند، فقط حوزه ای برای بهبود و پیشرفت پیدا کرده اید. ارزیابی ۱: اسکوات با وزن بدن اگر در حالت اسکوات دچار لرزش می شوید باید روی انعطاف پذیری تان کار کنید. آزمون: رو به دیوار بایستید و پاها را کمی بیش تر از عرض شانه باز کنید. به حالت اسکوات پایین بیایید. بالاتنه تان را صاف نگه دارید، زانوهایتان باید بالای پنجه ی پا باشد. اگر به جلو متمایل شوید یا زانوهایتان به سمت داخل خم شود، با مشکلی رو به رو هستید. مچ پا، باسن، یا پا قسمت فوقانی کمرتان انعطاف پذیری کافی برای انجام اسکوات را ندارد، یا عضلات بالاتنه تان قدرت صاف ماندن ندارند. راهکار: برای رفع مشکلات انعطاف پذیری در قسمت تحتانی بدن تان، باید عضلات باسن را با تمریناتی از قبیل استرایدر باز کنید. هم چنین می توانید با انجام اکستنشن (کشیدن) قفسه ی سینه روی فوم رولر، انعطاف پذیری قسمت فوقانی کمرتان را بیش تر کنید. در آخر، باید پلانک یا تخته انجام دهید تا عضلات بالاتنه تان را تقویت کنید. استرایدر: در حالت شنا شروع کنید و پاها، عضلات سرینی، و قسمت فوقانی کمرتان را سفت نگه دارید. پای راست تان را بالا ببرید و پنجه ی پای راست را به بیرون یا به سمت دست راست تان بیاورید. به حالت شروع برشد و این کار را با سمت چپ بدن بکنید. در طول حرکت تمام بدن را در یک راستا نگه دارید- اجازه ندهید باسن تان پایین بیاید. این حرکت را تا ۳ ست انجام دهید و در هر بار برای هر پا ۸ تا ۱۲ بار تکرار کنید. اکستنشن قفسه ی سینه: دراز بکشید و یک فوم رولر ریز کمرتان بگذارید، تقریبا وسط شانه ها و باسن. باسن تان باید زمین را لمس کند. در هنگام این که روی فوم رولر اکسشتن (کشش) را انجام می دهید، چانه تان را پایین بیاورید اما گردن تان را نکشید، و باسن تان را به زمین فشار دهید. تا جایی که می توانید اکستنش (کشش) را انجام دهید. سپس چانه تان را به سمت بالا برگردانید، طوری که انگار دارید کرانچ انجام می دهید. ۲ ست با ۸ تا ۱۲ اکستنشن انجام دهید. پلانک: یا در حالت شنای معمولی روی دست ها، یا اگر حالت شنا برایتان خیلی دشوار است روی ساعدها شروع کنید. تمام عضلات بدن تان را سفت کنید، از جمله کمر، بالاتنه، عضلات سرینی و پایین پا. این حالت را برای یک یا دو دقیقه حفظ کنید. این حرکت را تا ۴ ست انجام دهید. ارزیابی ۲: شنا آزمون: در حالت شنا قرار بگیرید و بازوهایتان را ثابت نگه دارید. با کنترل خودتان را پایین بیاورید، آرنج ها را به دو طرف خم کنید. آرنج ها را تا ۹۰ درجه خم کنید، سپس حرکت را معکوس کنید و به سمت بالا، یعنی حالت آغاز برشد. این حرکت را ۱۰ بار تکرار کنید و به این نکته توجه ویژه بکنید: آیا کمرتان صاف می ماند؟ شانه هایتان کجا می لرزد؟ آیا آرنج هایتان ناگهان به سمت بیرون خم شد؟ اگر این طور است عضلات سه سر شما ضعیف است یا برای انجام این تمرین کمر و بالاتنه را به درستی به کار نمی گیرید. راهکار: اگر مشکل بالاتنه تان باشد راهکار آن ساده است – به تمرینات ورزشی تان پلانک را اضافه کنید. اگر حس می کنید ناپایداری تان ریشه در شانه هایتان دارد، تمرین سرشانه سیم کش از جلو را امتحان کنید، که رکتورهای شانه و روتاتورهای خارجی را تقویت می کند. و اگر آرنج هایتان ناگهان به سمت بیرون خم شد، سرشانه دمبل پرس مفید خواهدبود. سرشانه سیم کش از جلو: روی دستگاه سیم کش یک طناب ۲ دسته را در بالاترین ارتفاع قرار دهید. هر یک از دسته های طناب را از بالا بگیرید و یک قدم به عقب بردارید تا فشار و کشش را در طناب احساس کنید. پاهایتان می تواند کنار هم باشد یا می توانید با پاهای جدا از هم بایستید. هنگامی که هر یک از دسته های طناب را در یک راستا به سوی صورت تان می کشید، حالت بدن تان را صاف نگه دارید. برای این تمرین از وزنه ی سبک استفاده کنید و روی فرم...



رونمایی از سه آلبوم موسیقی ایرانی در «شب خلیل»

درخواست حذف اطلاعات




موسیقی ما - می رویم دنبال استاد بهمنی؛ از شب قبل قرار گذاشته ایم که با هم برویم. یک هفته زودتر، از دفتر «نغمه گشایش» تماس گرفتند و نشانی خواستند که کارت بفرستند... و فرستادند: روی کارت، طراحی زیبایی از خلیل خندان خودنمایی می کند؛ در حالی که نی اش را مهربانانه و مصمم در دستانش گرفته است؛ انگار خواسته باشد فروتنانه با چشم هایش بگوید: «امروز نوبت من است که حکایت کنم... و حکایت را تازه کنم». تصویر را که می بینم، ناخودآگاه یاد روزی می افتم که همراه آقایان محمد سلمانی(غزلسرای نام آشنای معاصر) و سیدعباس سجادی برای سرسلامتی خدمت خانواده استادکسائی رسیدیم. بهت بود و بغض و آه... به سختی می شد نفس کشید... و عکس های استاد و فرزند جوانش... عکس هایی که بی رحمانه گوشه ی پذیرایی ایستاده بودند و اصرار داشتند محروم شدن موسیقی ایرانی را به رخ بکشند. آن روز وقتی که آقاجواد ـ به مهر ـ برای بدرقه آمدند، گفتم که سال ها پیش توی همین خانه، استاد بزرگ در حالی که روی تخت نقاهت پس از جراحی خوابیده بودند برای من و یکی از دوستانم (دو تا جوان ساده ی معمولی مشتاق از همین مردم عاشق) سه تار نواختند که دست خالی نرفته باشیم... . داخل کارت نوشته شده: «او همانند موسیقی بی کلام بود؛ حرفی نمی زد اما تاثیرش را می گذاشت» و فکر می کنم هر کسی می تواند حتی فقط با دیدن عکس خلیل، این جمله را باور کند. متن دعوت این است: «به نام خداوند هنرآفرین / هنرمند ارجمند و میهمان گرامی، حضور مهرانگیز شما را در شبی با یاد و خاطره ی «مهندس محمدخلیل کسائی»1 و در جمع نام آوران موسیقی ملی ایران ارج می نهیم. با تقدیم مهر / محمدجواد کسائی2/ موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش» و صفحه ی روبه روی کارت، رخدادی خوش را نوید می داد: «رونمایی از سه آلبوم موسیقی: 1ـ در سکوت باغ3؛ تار: جلیل شهناز / نی: حسن کسائی 2ـ در سکوت مهتاب4؛ سه تار: محمدجوادکسایی 3ـ آفتاب در نیستان5؛ نی: محمدخلیل کسائی». دو صفحه ی روبه رو؛ انگار تلخ و شیرین زندگی! و بعد هم گاه و جای برنامه: «هتل اسپیناس پالاس... جمعه ـ ششم اسفند 1395 / ساعت 7بعدازظهر / تالار ایوان». خیابان های تهران خلوت تر از تخمین ماست و کمی زودتر می رسیم. استادبهمنی می گوید کمی قدم بزنیم تا ساعت، هفت شود. چند قدمی که برمی داریم با جناب بیژن بیژنی روبه رو می شویم و درودها آغاز می شوند. کنار آبنمای هتل، داریم تهران زیر پا را تماشا می کنیم که محمود سیدهندی ـ نوازنده و آهنگساز جوان اصفهانی ـ را می بینیم و متوجه می شویم که دیگرانی از بزرگان و مهمانان، پیش از ما رسیده اند. وارد لابی که می شویم محمدتقی سعیدی ـ خواننده کم نظیر و سه تارنواز برجسته اصفهانی ـ را می بینیم. علی اصغر شاهزیدی، منوچهر غیور و هاشم احمدوند هم می رسند. کلید «3» آسانسور را که می زنم، علی جهاندار را هم می بینم که وارد لابی می شود. محمدجواد کسائی، در ورودی تالار و لیلی کسائی کمی جلوتر به خوشامدگویی ایستاده اند. دورنمای تالار می گوید که تعدادی از بزرگان و دیگر مهمانان، پیش از ما رسیده اند. چهره های فخری ملک پور، فرهاد فخرالدینی و حسن ناهید دور یکی از میزها می درخشد. شهرام میرجلالی را هم می بینم. جلوی سالن، سمت چپ، جایگاه قرار گرفته و جلوی آن روی سه تابلوی بزرگ، چهره های استاد حسن کسائی، استاد جلیل شهناز و زنده یاد محمدخلیل کسائی پیش روست؛ آن سوتر، درست وسط سن، صفحه ی بزرگی هست که قرار است تصاویر برنامه روی آن نشان داده شود ؛ و سمت راست، سه عدد سه پایه نقاشی که روی آنها با پارچه پوشانده شده است و قاعدتا باید مربوط به آیین رونمایی باشد. کمی که می گذرد متوجه حضور علی اکبر شکارچی می شوم. محمد اسماعیلی هم -ساده و افتاده- می آید. بعد، صدیق تعریف و داوود آزاد از راه می رسند. فریدون شهبازیان و فضل الله توکل، چهره های شاخص دیگری هستند که به جمع می پیوندند و کم کم زمان پذیرایی پایان می یابد تا اصل برنامه شروع شود. سیدعباس سجادی که پشت تریبون می ایستد، دل خیلی ها قرص می شود که برنامه، درست و حرفه ای اجرا خواهد شد. او پس از یادآوری نقش پررنگ خانواده کسائی در هنر موسیقی ایرانی، اقرار می کند که در چنین شبی نام بردن از حاضران، کار سختی ست و پوزش می خواهد که نام کسی را نمی برد. بعد هم حاضران را به دیدن یک فیلم دعوت می کند؛ فیلمی که با قابی پر از سبزی بوته های نی آغاز می شود. قرار است فیلم، شناخت نامه ی تصویری کوتاهی از محمدخلیل کسائی باشد؛ شناخت نامه ای که روایت آن از سال1351 آغاز می شود (به دنیاآمدن خلیل در خانه نی ایران) و با نقل زانوزدن خلیل پای درس بزرگانی چون زنده یادان منوچهر قدسی (ادیب و شاعر گرانسنگ) و نصرالله معین (خوشنویس بزرگ) پیش می رود. هر چه روایت پیش می رود، چشم های حاضران، بارانی تر می شود... و شانه های دوستان و دوستداران خلیل، می لرزد و می لرزد و می لرزد... ؛ جایی با دیدن عکسی از او، جایی با شنیدن صدای سازش و جاهای دیگری با شنیدن گفته های بزرگانی چون فخری ملک پور، فضل الله توکل، حسین عمومی، علی اصغر شاهزیدی، نادر گلچین، حسن ناهید، شهرام ناظری، علی جهاندار و...؛ گفته هایی که از سوختن خرمن نی خبر می دهند؛ از فروافتادن درخت نوثمری که سراپا امید و روشنی بوده است. و این گفته ها از زبان و حنجره صداپیشگان بزرگی چون نصرالله مدقالچی بسیار تاثیرگذار است. مرور توفیقات علمی، ورزشی و اجرایی مهندس محمدخلیل کسائی بخش دیگری از فیلم را تشکیل می دهد. سیدعباس سجادی پس از حضور پشت جایگاه، از تلاش های سازنده فیلم، مهرداد دفتری می گوید و نوید می دهد که مستند بسیار زیبایی درباره استاد حسن کسائی هم از سوی این فیلمساز در حال آماده سازی است؛ و سپس از میزبان نشست برای سخن گفتن دعوت می کند تا فراز بعدی نشست به سخنان محمدجواد کسائی اختصاص یابد؛ کسی که نه تنها به عنوان یک برادر، بلکه به عنوان یک هم نواز، یک همکار، یک پژوهشگر موسیقی، یک دوست و یکی از امیدبستگان به هنر خلیل، هنوز ردّ پررنگی از بهت و ناباوری رفتن او را بر چهره دارد. محمدجواد کسائی بعد از مقدمه، به گروهی از هنرمندان موسیقی اشاره می کند که در سنین جوانی و در اوج باروری کوچ کرده اند. و از ناملایماتی می گوید که به این هنرمندان تحمیل شده و آنها را ناتمام گذاشته است. انگار اگرچه این داغ، برای او و دلبستگان هنر، داغ بزرگ تری ست اما داغ تازه ای نیست... که گفت: ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم. محمدجواد کسائی پس از خوشامدگویی به سایر مهمانان از چند تن از بزرگان نام می برد که یکی یکی برمی خیزند و بزرگداشت حاضران را سپاس می گویند. سخنران بعدی لیلی کسائی است؛ دختر یگانه استاد حسن کسائی و نقاش زبردست؛ هنرشناس آگ...



رونمایی از سه آلبوم موسیقی ایرانی در «شب خلیل»

درخواست حذف اطلاعات




موسیقی ما - می رویم دنبال استاد بهمنی؛ از شب قبل قرار گذاشته ایم که با هم برویم. یک هفته زودتر، از دفتر «نغمه گشایش» تماس گرفتند و نشانی خواستند که کارت بفرستند... و فرستادند: روی کارت، طراحی زیبایی از خلیل خندان خودنمایی می کند؛ در حالی که نی اش را مهربانانه و مصمم در دستانش گرفته است؛ انگار خواسته باشد فروتنانه با چشم هایش بگوید: «امروز نوبت من است که حکایت کنم... و حکایت را تازه کنم». تصویر را که می بینم، ناخودآگاه یاد روزی می افتم که همراه آقایان محمد سلمانی(غزلسرای نام آشنای معاصر) و سیدعباس سجادی برای سرسلامتی خدمت خانواده استادکسائی رسیدیم. بهت بود و بغض و آه... به سختی می شد نفس کشید... و عکس های استاد و فرزند جوانش... عکس هایی که بی رحمانه گوشه ی پذیرایی ایستاده بودند و اصرار داشتند محروم شدن موسیقی ایرانی را به رخ بکشند. آن روز وقتی که آقاجواد ـ به مهر ـ برای بدرقه آمدند، گفتم که سال ها پیش توی همین خانه، استاد بزرگ در حالی که روی تخت نقاهت پس از جراحی خوابیده بودند برای من و یکی از دوستانم (دو تا جوان ساده ی معمولی مشتاق از همین مردم عاشق) سه تار نواختند که دست خالی نرفته باشیم... . داخل کارت نوشته شده: «او همانند موسیقی بی کلام بود؛ حرفی نمی زد اما تاثیرش را می گذاشت» و فکر می کنم هر کسی می تواند حتی فقط با دیدن عکس خلیل، این جمله را باور کند. متن دعوت این است: «به نام خداوند هنرآفرین / هنرمند ارجمند و میهمان گرامی، حضور مهرانگیز شما را در شبی با یاد و خاطره ی «مهندس محمدخلیل کسائی»1 و در جمع نام آوران موسیقی ملی ایران ارج می نهیم. با تقدیم مهر / محمدجواد کسائی2/ موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش» و صفحه ی روبه روی کارت، رخدادی خوش را نوید می داد: «رونمایی از سه آلبوم موسیقی: 1ـ در سکوت باغ3؛ تار: جلیل شهناز / نی: حسن کسائی 2ـ در سکوت مهتاب4؛ سه تار: محمدجوادکسایی 3ـ آفتاب در نیستان5؛ نی: محمدخلیل کسائی». دو صفحه ی روبه رو؛ انگار تلخ و شیرین زندگی! و بعد هم گاه و جای برنامه: «هتل اسپیناس پالاس... جمعه ـ ششم اسفند 1395 / ساعت 7بعدازظهر / تالار ایوان». خیابان های تهران خلوت تر از تخمین ماست و کمی زودتر می رسیم. استادبهمنی می گوید کمی قدم بزنیم تا ساعت، هفت شود. چند قدمی که برمی داریم با جناب بیژن بیژنی روبه رو می شویم و درودها آغاز می شوند. کنار آبنمای هتل، داریم تهران زیر پا را تماشا می کنیم که محمود سیدهندی ـ نوازنده و آهنگساز جوان اصفهانی ـ را می بینیم و متوجه می شویم که دیگرانی از بزرگان و مهمانان، پیش از ما رسیده اند. وارد لابی که می شویم محمدتقی سعیدی ـ خواننده کم نظیر و سه تارنواز برجسته اصفهانی ـ را می بینیم. علی اصغر شاهزیدی، منوچهر غیور و هاشم احمدوند هم می رسند. کلید «3» آسانسور را که می زنم، علی جهاندار را هم می بینم که وارد لابی می شود. محمدجواد کسائی، در ورودی تالار و لیلی کسائی کمی جلوتر به خوشامدگویی ایستاده اند. دورنمای تالار می گوید که تعدادی از بزرگان و دیگر مهمانان، پیش از ما رسیده اند. چهره های فخری ملک پور، فرهاد فخرالدینی و حسن ناهید دور یکی از میزها می درخشد. شهرام میرجلالی را هم می بینم. جلوی سالن، سمت چپ، جایگاه قرار گرفته و جلوی آن روی سه تابلوی بزرگ، چهره های استاد حسن کسائی، استاد جلیل شهناز و زنده یاد محمدخلیل کسائی پیش روست؛ آن سوتر، درست وسط سن، صفحه ی بزرگی هست که قرار است تصاویر برنامه روی آن نشان داده شود ؛ و سمت راست، سه عدد سه پایه نقاشی که روی آنها با پارچه پوشانده شده است و قاعدتا باید مربوط به آیین رونمایی باشد. کمی که می گذرد متوجه حضور علی اکبر شکارچی می شوم. محمد اسماعیلی هم -ساده و افتاده- می آید. بعد، صدیق تعریف و داوود آزاد از راه می رسند. فریدون شهبازیان و فضل الله توکل، چهره های شاخص دیگری هستند که به جمع می پیوندند و کم کم زمان پذیرایی پایان می یابد تا اصل برنامه شروع شود. سیدعباس سجادی که پشت تریبون می ایستد، دل خیلی ها قرص می شود که برنامه، درست و حرفه ای اجرا خواهد شد. او پس از یادآوری نقش پررنگ خانواده کسائی در هنر موسیقی ایرانی، اقرار می کند که در چنین شبی نام بردن از حاضران، کار سختی ست و پوزش می خواهد که نام کسی را نمی برد. بعد هم حاضران را به دیدن یک فیلم دعوت می کند؛ فیلمی که با قابی پر از سبزی بوته های نی آغاز می شود. قرار است فیلم، شناخت نامه ی تصویری کوتاهی از محمدخلیل کسائی باشد؛ شناخت نامه ای که روایت آن از سال1351 آغاز می شود (به دنیاآمدن خلیل در خانه نی ایران) و با نقل زانوزدن خلیل پای درس بزرگانی چون زنده یادان منوچهر قدسی (ادیب و شاعر گرانسنگ) و نصرالله معین (خوشنویس بزرگ) پیش می رود. هر چه روایت پیش می رود، چشم های حاضران، بارانی تر می شود... و شانه های دوستان و دوستداران خلیل، می لرزد و می لرزد و می لرزد... ؛ جایی با دیدن عکسی از او، جایی با شنیدن صدای سازش و جاهای دیگری با شنیدن گفته های بزرگانی چون فخری ملک پور، فضل الله توکل، حسین عمومی، علی اصغر شاهزیدی، نادر گلچین، حسن ناهید، شهرام ناظری، علی جهاندار و...؛ گفته هایی که از سوختن خرمن نی خبر می دهند؛ از فروافتادن درخت نوثمری که سراپا امید و روشنی بوده است. و این گفته ها از زبان و حنجره صداپیشگان بزرگی چون نصرالله مدقالچی بسیار تاثیرگذار است. مرور توفیقات علمی، ورزشی و اجرایی مهندس محمدخلیل کسائی بخش دیگری از فیلم را تشکیل می دهد. سیدعباس سجادی پس از حضور پشت جایگاه، از تلاش های سازنده فیلم، مهرداد دفتری می گوید و نوید می دهد که مستند بسیار زیبایی درباره استاد حسن کسائی هم از سوی این فیلمساز در حال آماده سازی است؛ و سپس از میزبان نشست برای سخن گفتن دعوت می کند تا فراز بعدی نشست به سخنان محمدجواد کسائی اختصاص یابد؛ کسی که نه تنها به عنوان یک برادر، بلکه به عنوان یک هم نواز، یک همکار، یک پژوهشگر موسیقی، یک دوست و یکی از امیدبستگان به هنر خلیل، هنوز ردّ پررنگی از بهت و ناباوری رفتن او را بر چهره دارد. محمدجواد کسائی بعد از مقدمه، به گروهی از هنرمندان موسیقی اشاره می کند که در سنین جوانی و در اوج باروری کوچ کرده اند. و از ناملایماتی می گوید که به این هنرمندان تحمیل شده و آنها را ناتمام گذاشته است. انگار اگرچه این داغ، برای او و دلبستگان هنر، داغ بزرگ تری ست اما داغ تازه ای نیست... که گفت: ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم. محمدجواد کسائی پس از خوشامدگویی به سایر مهمانان از چند تن از بزرگان نام می برد که یکی یکی برمی خیزند و بزرگداشت حاضران را سپاس می گویند. سخنران بعدی لیلی کسائی است؛ دختر یگانه استاد حسن کسائی و نقاش زبردست؛ هنرشناس آگ...



رونمایی از سه آلبوم موسیقی ایرانی در «شب خلیل»

درخواست حذف اطلاعات




موسیقی ما - می رویم دنبال استاد بهمنی؛ از شب قبل قرار گذاشته ایم که با هم برویم. یک هفته زودتر، از دفتر «نغمه گشایش» تماس گرفتند و نشانی خواستند که کارت بفرستند... و فرستادند: روی کارت، طراحی زیبایی از خلیل خندان خودنمایی می کند؛ در حالی که نی اش را مهربانانه و مصمم در دستانش گرفته است؛ انگار خواسته باشد فروتنانه با چشم هایش بگوید: «امروز نوبت من است که حکایت کنم... و حکایت را تازه کنم». تصویر را که می بینم، ناخودآگاه یاد روزی می افتم که همراه آقایان محمد سلمانی(غزلسرای نام آشنای معاصر) و سیدعباس سجادی برای سرسلامتی خدمت خانواده استادکسائی رسیدیم. بهت بود و بغض و آه... به سختی می شد نفس کشید... و عکس های استاد و فرزند جوانش... عکس هایی که بی رحمانه گوشه ی پذیرایی ایستاده بودند و اصرار داشتند محروم شدن موسیقی ایرانی را به رخ بکشند. آن روز وقتی که آقاجواد ـ به مهر ـ برای بدرقه آمدند، گفتم که سال ها پیش توی همین خانه، استاد بزرگ در حالی که روی تخت نقاهت پس از جراحی خوابیده بودند برای من و یکی از دوستانم (دو تا جوان ساده ی معمولی مشتاق از همین مردم عاشق) سه تار نواختند که دست خالی نرفته باشیم... . داخل کارت نوشته شده: «او همانند موسیقی بی کلام بود؛ حرفی نمی زد اما تاثیرش را می گذاشت» و فکر می کنم هر کسی می تواند حتی فقط با دیدن عکس خلیل، این جمله را باور کند. متن دعوت این است: «به نام خداوند هنرآفرین / هنرمند ارجمند و میهمان گرامی، حضور مهرانگیز شما را در شبی با یاد و خاطره ی «مهندس محمدخلیل کسائی»1 و در جمع نام آوران موسیقی ملی ایران ارج می نهیم. با تقدیم مهر / محمدجواد کسائی2/ موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش» و صفحه ی روبه روی کارت، رخدادی خوش را نوید می داد: «رونمایی از سه آلبوم موسیقی: 1ـ در سکوت باغ3؛ تار: جلیل شهناز / نی: حسن کسائی 2ـ در سکوت مهتاب4؛ سه تار: محمدجوادکسایی 3ـ آفتاب در نیستان5؛ نی: محمدخلیل کسائی». دو صفحه ی روبه رو؛ انگار تلخ و شیرین زندگی! و بعد هم گاه و جای برنامه: «هتل اسپیناس پالاس... جمعه ـ ششم اسفند 1395 / ساعت 7بعدازظهر / تالار ایوان». خیابان های تهران خلوت تر از تخمین ماست و کمی زودتر می رسیم. استادبهمنی می گوید کمی قدم بزنیم تا ساعت، هفت شود. چند قدمی که برمی داریم با جناب بیژن بیژنی روبه رو می شویم و درودها آغاز می شوند. کنار آبنمای هتل، داریم تهران زیر پا را تماشا می کنیم که محمود سیدهندی ـ نوازنده و آهنگساز جوان اصفهانی ـ را می بینیم و متوجه می شویم که دیگرانی از بزرگان و مهمانان، پیش از ما رسیده اند. وارد لابی که می شویم محمدتقی سعیدی ـ خواننده کم نظیر و سه تارنواز برجسته اصفهانی ـ را می بینیم. علی اصغر شاهزیدی، منوچهر غیور و هاشم احمدوند هم می رسند. کلید «3» آسانسور را که می زنم، علی جهاندار را هم می بینم که وارد لابی می شود. محمدجواد کسائی، در ورودی تالار و لیلی کسائی کمی جلوتر به خوشامدگویی ایستاده اند. دورنمای تالار می گوید که تعدادی از بزرگان و دیگر مهمانان، پیش از ما رسیده اند. چهره های فخری ملک پور، فرهاد فخرالدینی و حسن ناهید دور یکی از میزها می درخشد. شهرام میرجلالی را هم می بینم. جلوی سالن، سمت چپ، جایگاه قرار گرفته و جلوی آن روی سه تابلوی بزرگ، چهره های استاد حسن کسائی، استاد جلیل شهناز و زنده یاد محمدخلیل کسائی پیش روست؛ آن سوتر، درست وسط سن، صفحه ی بزرگی هست که قرار است تصاویر برنامه روی آن نشان داده شود ؛ و سمت راست، سه عدد سه پایه نقاشی که روی آنها با پارچه پوشانده شده است و قاعدتا باید مربوط به آیین رونمایی باشد. کمی که می گذرد متوجه حضور علی اکبر شکارچی می شوم. محمد اسماعیلی هم -ساده و افتاده- می آید. بعد، صدیق تعریف و داوود آزاد از راه می رسند. فریدون شهبازیان و فضل الله توکل، چهره های شاخص دیگری هستند که به جمع می پیوندند و کم کم زمان پذیرایی پایان می یابد تا اصل برنامه شروع شود. سیدعباس سجادی که پشت تریبون می ایستد، دل خیلی ها قرص می شود که برنامه، درست و حرفه ای اجرا خواهد شد. او پس از یادآوری نقش پررنگ خانواده کسائی در هنر موسیقی ایرانی، اقرار می کند که در چنین شبی نام بردن از حاضران، کار سختی ست و پوزش می خواهد که نام کسی را نمی برد. بعد هم حاضران را به دیدن یک فیلم دعوت می کند؛ فیلمی که با قابی پر از سبزی بوته های نی آغاز می شود. قرار است فیلم، شناخت نامه ی تصویری کوتاهی از محمدخلیل کسائی باشد؛ شناخت نامه ای که روایت آن از سال1351 آغاز می شود (به دنیاآمدن خلیل در خانه نی ایران) و با نقل زانوزدن خلیل پای درس بزرگانی چون زنده یادان منوچهر قدسی (ادیب و شاعر گرانسنگ) و نصرالله معین (خوشنویس بزرگ) پیش می رود. هر چه روایت پیش می رود، چشم های حاضران، بارانی تر می شود... و شانه های دوستان و دوستداران خلیل، می لرزد و می لرزد و می لرزد... ؛ جایی با دیدن عکسی از او، جایی با شنیدن صدای سازش و جاهای دیگری با شنیدن گفته های بزرگانی چون فخری ملک پور، فضل الله توکل، حسین عمومی، علی اصغر شاهزیدی، نادر گلچین، حسن ناهید، شهرام ناظری، علی جهاندار و...؛ گفته هایی که از سوختن خرمن نی خبر می دهند؛ از فروافتادن درخت نوثمری که سراپا امید و روشنی بوده است. و این گفته ها از زبان و حنجره صداپیشگان بزرگی چون نصرالله مدقالچی بسیار تاثیرگذار است. مرور توفیقات علمی، ورزشی و اجرایی مهندس محمدخلیل کسائی بخش دیگری از فیلم را تشکیل می دهد. سیدعباس سجادی پس از حضور پشت جایگاه، از تلاش های سازنده فیلم، مهرداد دفتری می گوید و نوید می دهد که مستند بسیار زیبایی درباره استاد حسن کسائی هم از سوی این فیلمساز در حال آماده سازی است؛ و سپس از میزبان نشست برای سخن گفتن دعوت می کند تا فراز بعدی نشست به سخنان محمدجواد کسائی اختصاص یابد؛ کسی که نه تنها به عنوان یک برادر، بلکه به عنوان یک هم نواز، یک همکار، یک پژوهشگر موسیقی، یک دوست و یکی از امیدبستگان به هنر خلیل، هنوز ردّ پررنگی از بهت و ناباوری رفتن او را بر چهره دارد. محمدجواد کسائی بعد از مقدمه، به گروهی از هنرمندان موسیقی اشاره می کند که در سنین جوانی و در اوج باروری کوچ کرده اند. و از ناملایماتی می گوید که به این هنرمندان تحمیل شده و آنها را ناتمام گذاشته است. انگار اگرچه این داغ، برای او و دلبستگان هنر، داغ بزرگ تری ست اما داغ تازه ای نیست... که گفت: ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم. محمدجواد کسائی پس از خوشامدگویی به سایر مهمانان از چند تن از بزرگان نام می برد که یکی یکی برمی خیزند و بزرگداشت حاضران را سپاس می گویند. سخنران بعدی لیلی کسائی است؛ دختر یگانه استاد حسن کسائی و نقاش زبردست؛ هنرشناس آگ...



رونمایی از سه آلبوم موسیقی ایرانی در «شب خلیل»

درخواست حذف اطلاعات




موسیقی ما - می رویم دنبال استاد بهمنی؛ از شب قبل قرار گذاشته ایم که با هم برویم. یک هفته زودتر، از دفتر «نغمه گشایش» تماس گرفتند و نشانی خواستند که کارت بفرستند... و فرستادند: روی کارت، طراحی زیبایی از خلیل خندان خودنمایی می کند؛ در حالی که نی اش را مهربانانه و مصمم در دستانش گرفته است؛ انگار خواسته باشد فروتنانه با چشم هایش بگوید: «امروز نوبت من است که حکایت کنم... و حکایت را تازه کنم». تصویر را که می بینم، ناخودآگاه یاد روزی می افتم که همراه آقایان محمد سلمانی(غزلسرای نام آشنای معاصر) و سیدعباس سجادی برای سرسلامتی خدمت خانواده استادکسائی رسیدیم. بهت بود و بغض و آه... به سختی می شد نفس کشید... و عکس های استاد و فرزند جوانش... عکس هایی که بی رحمانه گوشه ی پذیرایی ایستاده بودند و اصرار داشتند محروم شدن موسیقی ایرانی را به رخ بکشند. آن روز وقتی که آقاجواد ـ به مهر ـ برای بدرقه آمدند، گفتم که سال ها پیش توی همین خانه، استاد بزرگ در حالی که روی تخت نقاهت پس از جراحی خوابیده بودند برای من و یکی از دوستانم (دو تا جوان ساده ی معمولی مشتاق از همین مردم عاشق) سه تار نواختند که دست خالی نرفته باشیم... . داخل کارت نوشته شده: «او همانند موسیقی بی کلام بود؛ حرفی نمی زد اما تاثیرش را می گذاشت» و فکر می کنم هر کسی می تواند حتی فقط با دیدن عکس خلیل، این جمله را باور کند. متن دعوت این است: «به نام خداوند هنرآفرین / هنرمند ارجمند و میهمان گرامی، حضور مهرانگیز شما را در شبی با یاد و خاطره ی «مهندس محمدخلیل کسائی»1 و در جمع نام آوران موسیقی ملی ایران ارج می نهیم. با تقدیم مهر / محمدجواد کسائی2/ موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش» و صفحه ی روبه روی کارت، رخدادی خوش را نوید می داد: «رونمایی از سه آلبوم موسیقی: 1ـ در سکوت باغ3؛ تار: جلیل شهناز / نی: حسن کسائی 2ـ در سکوت مهتاب4؛ سه تار: محمدجوادکسایی 3ـ آفتاب در نیستان5؛ نی: محمدخلیل کسائی». دو صفحه ی روبه رو؛ انگار تلخ و شیرین زندگی! و بعد هم گاه و جای برنامه: «هتل اسپیناس پالاس... جمعه ـ ششم اسفند 1395 / ساعت 7بعدازظهر / تالار ایوان». خیابان های تهران خلوت تر از تخمین ماست و کمی زودتر می رسیم. استادبهمنی می گوید کمی قدم بزنیم تا ساعت، هفت شود. چند قدمی که برمی داریم با جناب بیژن بیژنی روبه رو می شویم و درودها آغاز می شوند. کنار آبنمای هتل، داریم تهران زیر پا را تماشا می کنیم که محمود سیدهندی ـ نوازنده و آهنگساز جوان اصفهانی ـ را می بینیم و متوجه می شویم که دیگرانی از بزرگان و مهمانان، پیش از ما رسیده اند. وارد لابی که می شویم محمدتقی سعیدی ـ خواننده کم نظیر و سه تارنواز برجسته اصفهانی ـ را می بینیم. علی اصغر شاهزیدی، منوچهر غیور و هاشم احمدوند هم می رسند. کلید «3» آسانسور را که می زنم، علی جهاندار را هم می بینم که وارد لابی می شود. محمدجواد کسائی، در ورودی تالار و لیلی کسائی کمی جلوتر به خوشامدگویی ایستاده اند. دورنمای تالار می گوید که تعدادی از بزرگان و دیگر مهمانان، پیش از ما رسیده اند. چهره های فخری ملک پور، فرهاد فخرالدینی و حسن ناهید دور یکی از میزها می درخشد. شهرام میرجلالی را هم می بینم. جلوی سالن، سمت چپ، جایگاه قرار گرفته و جلوی آن روی سه تابلوی بزرگ، چهره های استاد حسن کسائی، استاد جلیل شهناز و زنده یاد محمدخلیل کسائی پیش روست؛ آن سوتر، درست وسط سن، صفحه ی بزرگی هست که قرار است تصاویر برنامه روی آن نشان داده شود ؛ و سمت راست، سه عدد سه پایه نقاشی که روی آنها با پارچه پوشانده شده است و قاعدتا باید مربوط به آیین رونمایی باشد. کمی که می گذرد متوجه حضور علی اکبر شکارچی می شوم. محمد اسماعیلی هم -ساده و افتاده- می آید. بعد، صدیق تعریف و داوود آزاد از راه می رسند. فریدون شهبازیان و فضل الله توکل، چهره های شاخص دیگری هستند که به جمع می پیوندند و کم کم زمان پذیرایی پایان می یابد تا اصل برنامه شروع شود. سیدعباس سجادی که پشت تریبون می ایستد، دل خیلی ها قرص می شود که برنامه، درست و حرفه ای اجرا خواهد شد. او پس از یادآوری نقش پررنگ خانواده کسائی در هنر موسیقی ایرانی، اقرار می کند که در چنین شبی نام بردن از حاضران، کار سختی ست و پوزش می خواهد که نام کسی را نمی برد. بعد هم حاضران را به دیدن یک فیلم دعوت می کند؛ فیلمی که با قابی پر از سبزی بوته های نی آغاز می شود. قرار است فیلم، شناخت نامه ی تصویری کوتاهی از محمدخلیل کسائی باشد؛ شناخت نامه ای که روایت آن از سال1351 آغاز می شود (به دنیاآمدن خلیل در خانه نی ایران) و با نقل زانوزدن خلیل پای درس بزرگانی چون زنده یادان منوچهر قدسی (ادیب و شاعر گرانسنگ) و نصرالله معین (خوشنویس بزرگ) پیش می رود. هر چه روایت پیش می رود، چشم های حاضران، بارانی تر می شود... و شانه های دوستان و دوستداران خلیل، می لرزد و می لرزد و می لرزد... ؛ جایی با دیدن عکسی از او، جایی با شنیدن صدای سازش و جاهای دیگری با شنیدن گفته های بزرگانی چون فخری ملک پور، فضل الله توکل، حسین عمومی، علی اصغر شاهزیدی، نادر گلچین، حسن ناهید، شهرام ناظری، علی جهاندار و...؛ گفته هایی که از سوختن خرمن نی خبر می دهند؛ از فروافتادن درخت نوثمری که سراپا امید و روشنی بوده است. و این گفته ها از زبان و حنجره صداپیشگان بزرگی چون نصرالله مدقالچی بسیار تاثیرگذار است. مرور توفیقات علمی، ورزشی و اجرایی مهندس محمدخلیل کسائی بخش دیگری از فیلم را تشکیل می دهد. سیدعباس سجادی پس از حضور پشت جایگاه، از تلاش های سازنده فیلم، مهرداد دفتری می گوید و نوید می دهد که مستند بسیار زیبایی درباره استاد حسن کسائی هم از سوی این فیلمساز در حال آماده سازی است؛ و سپس از میزبان نشست برای سخن گفتن دعوت می کند تا فراز بعدی نشست به سخنان محمدجواد کسائی اختصاص یابد؛ کسی که نه تنها به عنوان یک برادر، بلکه به عنوان یک هم نواز، یک همکار، یک پژوهشگر موسیقی، یک دوست و یکی از امیدبستگان به هنر خلیل، هنوز ردّ پررنگی از بهت و ناباوری رفتن او را بر چهره دارد. محمدجواد کسائی بعد از مقدمه، به گروهی از هنرمندان موسیقی اشاره می کند که در سنین جوانی و در اوج باروری کوچ کرده اند. و از ناملایماتی می گوید که به این هنرمندان تحمیل شده و آنها را ناتمام گذاشته است. انگار اگرچه این داغ، برای او و دلبستگان هنر، داغ بزرگ تری ست اما داغ تازه ای نیست... که گفت: ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم. محمدجواد کسائی پس از خوشامدگویی به سایر مهمانان از چند تن از بزرگان نام می برد که یکی یکی برمی خیزند و بزرگداشت حاضران را سپاس می گویند. سخنران بعدی لیلی کسائی است؛ دختر یگانه استاد حسن کسائی و نقاش زبردست؛ هنرشناس آگ...



رونمایی از سه آلبوم موسیقی ایرانی در «شب خلیل»

درخواست حذف اطلاعات




موسیقی ما - می رویم دنبال استاد بهمنی؛ از شب قبل قرار گذاشته ایم که با هم برویم. یک هفته زودتر، از دفتر «نغمه گشایش» تماس گرفتند و نشانی خواستند که کارت بفرستند... و فرستادند: روی کارت، طراحی زیبایی از خلیل خندان خودنمایی می کند؛ در حالی که نی اش را مهربانانه و مصمم در دستانش گرفته است؛ انگار خواسته باشد فروتنانه با چشم هایش بگوید: «امروز نوبت من است که حکایت کنم... و حکایت را تازه کنم». تصویر را که می بینم، ناخودآگاه یاد روزی می افتم که همراه آقایان محمد سلمانی(غزلسرای نام آشنای معاصر) و سیدعباس سجادی برای سرسلامتی خدمت خانواده استادکسائی رسیدیم. بهت بود و بغض و آه... به سختی می شد نفس کشید... و عکس های استاد و فرزند جوانش... عکس هایی که بی رحمانه گوشه ی پذیرایی ایستاده بودند و اصرار داشتند محروم شدن موسیقی ایرانی را به رخ بکشند. آن روز وقتی که آقاجواد ـ به مهر ـ برای بدرقه آمدند، گفتم که سال ها پیش توی همین خانه، استاد بزرگ در حالی که روی تخت نقاهت پس از جراحی خوابیده بودند برای من و یکی از دوستانم (دو تا جوان ساده ی معمولی مشتاق از همین مردم عاشق) سه تار نواختند که دست خالی نرفته باشیم... . داخل کارت نوشته شده: «او همانند موسیقی بی کلام بود؛ حرفی نمی زد اما تاثیرش را می گذاشت» و فکر می کنم هر کسی می تواند حتی فقط با دیدن عکس خلیل، این جمله را باور کند. متن دعوت این است: «به نام خداوند هنرآفرین / هنرمند ارجمند و میهمان گرامی، حضور مهرانگیز شما را در شبی با یاد و خاطره ی «مهندس محمدخلیل کسائی»1 و در جمع نام آوران موسیقی ملی ایران ارج می نهیم. با تقدیم مهر / محمدجواد کسائی2/ موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش» و صفحه ی روبه روی کارت، رخدادی خوش را نوید می داد: «رونمایی از سه آلبوم موسیقی: 1ـ در سکوت باغ3؛ تار: جلیل شهناز / نی: حسن کسائی 2ـ در سکوت مهتاب4؛ سه تار: محمدجوادکسایی 3ـ آفتاب در نیستان5؛ نی: محمدخلیل کسائی». دو صفحه ی روبه رو؛ انگار تلخ و شیرین زندگی! و بعد هم گاه و جای برنامه: «هتل اسپیناس پالاس... جمعه ـ ششم اسفند 1395 / ساعت 7بعدازظهر / تالار ایوان». خیابان های تهران خلوت تر از تخمین ماست و کمی زودتر می رسیم. استادبهمنی می گوید کمی قدم بزنیم تا ساعت، هفت شود. چند قدمی که برمی داریم با جناب بیژن بیژنی روبه رو می شویم و درودها آغاز می شوند. کنار آبنمای هتل، داریم تهران زیر پا را تماشا می کنیم که محمود سیدهندی ـ نوازنده و آهنگساز جوان اصفهانی ـ را می بینیم و متوجه می شویم که دیگرانی از بزرگان و مهمانان، پیش از ما رسیده اند. وارد لابی که می شویم محمدتقی سعیدی ـ خواننده کم نظیر و سه تارنواز برجسته اصفهانی ـ را می بینیم. علی اصغر شاهزیدی، منوچهر غیور و هاشم احمدوند هم می رسند. کلید «3» آسانسور را که می زنم، علی جهاندار را هم می بینم که وارد لابی می شود. محمدجواد کسائی، در ورودی تالار و لیلی کسائی کمی جلوتر به خوشامدگویی ایستاده اند. دورنمای تالار می گوید که تعدادی از بزرگان و دیگر مهمانان، پیش از ما رسیده اند. چهره های فخری ملک پور، فرهاد فخرالدینی و حسن ناهید دور یکی از میزها می درخشد. شهرام میرجلالی را هم می بینم. جلوی سالن، سمت چپ، جایگاه قرار گرفته و جلوی آن روی سه تابلوی بزرگ، چهره های استاد حسن کسائی، استاد جلیل شهناز و زنده یاد محمدخلیل کسائی پیش روست؛ آن سوتر، درست وسط سن، صفحه ی بزرگی هست که قرار است تصاویر برنامه روی آن نشان داده شود ؛ و سمت راست، سه عدد سه پایه نقاشی که روی آنها با پارچه پوشانده شده است و قاعدتا باید مربوط به آیین رونمایی باشد. کمی که می گذرد متوجه حضور علی اکبر شکارچی می شوم. محمد اسماعیلی هم -ساده و افتاده- می آید. بعد، صدیق تعریف و داوود آزاد از راه می رسند. فریدون شهبازیان و فضل الله توکل، چهره های شاخص دیگری هستند که به جمع می پیوندند و کم کم زمان پذیرایی پایان می یابد تا اصل برنامه شروع شود. سیدعباس سجادی که پشت تریبون می ایستد، دل خیلی ها قرص می شود که برنامه، درست و حرفه ای اجرا خواهد شد. او پس از یادآوری نقش پررنگ خانواده کسائی در هنر موسیقی ایرانی، اقرار می کند که در چنین شبی نام بردن از حاضران، کار سختی ست و پوزش می خواهد که نام کسی را نمی برد. بعد هم حاضران را به دیدن یک فیلم دعوت می کند؛ فیلمی که با قابی پر از سبزی بوته های نی آغاز می شود. قرار است فیلم، شناخت نامه ی تصویری کوتاهی از محمدخلیل کسائی باشد؛ شناخت نامه ای که روایت آن از سال1351 آغاز می شود (به دنیاآمدن خلیل در خانه نی ایران) و با نقل زانوزدن خلیل پای درس بزرگانی چون زنده یادان منوچهر قدسی (ادیب و شاعر گرانسنگ) و نصرالله معین (خوشنویس بزرگ) پیش می رود. هر چه روایت پیش می رود، چشم های حاضران، بارانی تر می شود... و شانه های دوستان و دوستداران خلیل، می لرزد و می لرزد و می لرزد... ؛ جایی با دیدن عکسی از او، جایی با شنیدن صدای سازش و جاهای دیگری با شنیدن گفته های بزرگانی چون فخری ملک پور، فضل الله توکل، حسین عمومی، علی اصغر شاهزیدی، نادر گلچین، حسن ناهید، شهرام ناظری، علی جهاندار و...؛ گفته هایی که از سوختن خرمن نی خبر می دهند؛ از فروافتادن درخت نوثمری که سراپا امید و روشنی بوده است. و این گفته ها از زبان و حنجره صداپیشگان بزرگی چون نصرالله مدقالچی بسیار تاثیرگذار است. مرور توفیقات علمی، ورزشی و اجرایی مهندس محمدخلیل کسائی بخش دیگری از فیلم را تشکیل می دهد. سیدعباس سجادی پس از حضور پشت جایگاه، از تلاش های سازنده فیلم، مهرداد دفتری می گوید و نوید می دهد که مستند بسیار زیبایی درباره استاد حسن کسائی هم از سوی این فیلمساز در حال آماده سازی است؛ و سپس از میزبان نشست برای سخن گفتن دعوت می کند تا فراز بعدی نشست به سخنان محمدجواد کسائی اختصاص یابد؛ کسی که نه تنها به عنوان یک برادر، بلکه به عنوان یک هم نواز، یک همکار، یک پژوهشگر موسیقی، یک دوست و یکی از امیدبستگان به هنر خلیل، هنوز ردّ پررنگی از بهت و ناباوری رفتن او را بر چهره دارد. محمدجواد کسائی بعد از مقدمه، به گروهی از هنرمندان موسیقی اشاره می کند که در سنین جوانی و در اوج باروری کوچ کرده اند. و از ناملایماتی می گوید که به این هنرمندان تحمیل شده و آنها را ناتمام گذاشته است. انگار اگرچه این داغ، برای او و دلبستگان هنر، داغ بزرگ تری ست اما داغ تازه ای نیست... که گفت: ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم. محمدجواد کسائی پس از خوشامدگویی به سایر مهمانان از چند تن از بزرگان نام می برد که یکی یکی برمی خیزند و بزرگداشت حاضران را سپاس می گویند. سخنران بعدی لیلی کسائی است؛ دختر یگانه استاد حسن کسائی و نقاش زبردست؛ هنرشناس آگ...



رونمایی از سه آلبوم موسیقی ایرانی در «شب خلیل»

درخواست حذف اطلاعات




موسیقی ما - می رویم دنبال استاد بهمنی؛ از شب قبل قرار گذاشته ایم که با هم برویم. یک هفته زودتر، از دفتر «نغمه گشایش» تماس گرفتند و نشانی خواستند که کارت بفرستند... و فرستادند: روی کارت، طراحی زیبایی از خلیل خندان خودنمایی می کند؛ در حالی که نی اش را مهربانانه و مصمم در دستانش گرفته است؛ انگار خواسته باشد فروتنانه با چشم هایش بگوید: «امروز نوبت من است که حکایت کنم... و حکایت را تازه کنم». تصویر را که می بینم، ناخودآگاه یاد روزی می افتم که همراه آقایان محمد سلمانی(غزلسرای نام آشنای معاصر) و سیدعباس سجادی برای سرسلامتی خدمت خانواده استادکسائی رسیدیم. بهت بود و بغض و آه... به سختی می شد نفس کشید... و عکس های استاد و فرزند جوانش... عکس هایی که بی رحمانه گوشه ی پذیرایی ایستاده بودند و اصرار داشتند محروم شدن موسیقی ایرانی را به رخ بکشند. آن روز وقتی که آقاجواد ـ به مهر ـ برای بدرقه آمدند، گفتم که سال ها پیش توی همین خانه، استاد بزرگ در حالی که روی تخت نقاهت پس از جراحی خوابیده بودند برای من و یکی از دوستانم (دو تا جوان ساده ی معمولی مشتاق از همین مردم عاشق) سه تار نواختند که دست خالی نرفته باشیم... . داخل کارت نوشته شده: «او همانند موسیقی بی کلام بود؛ حرفی نمی زد اما تاثیرش را می گذاشت» و فکر می کنم هر کسی می تواند حتی فقط با دیدن عکس خلیل، این جمله را باور کند. متن دعوت این است: «به نام خداوند هنرآفرین / هنرمند ارجمند و میهمان گرامی، حضور مهرانگیز شما را در شبی با یاد و خاطره ی «مهندس محمدخلیل کسائی»1 و در جمع نام آوران موسیقی ملی ایران ارج می نهیم. با تقدیم مهر / محمدجواد کسائی2/ موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش» و صفحه ی روبه روی کارت، رخدادی خوش را نوید می داد: «رونمایی از سه آلبوم موسیقی: 1ـ در سکوت باغ3؛ تار: جلیل شهناز / نی: حسن کسائی 2ـ در سکوت مهتاب4؛ سه تار: محمدجوادکسایی 3ـ آفتاب در نیستان5؛ نی: محمدخلیل کسائی». دو صفحه ی روبه رو؛ انگار تلخ و شیرین زندگی! و بعد هم گاه و جای برنامه: «هتل اسپیناس پالاس... جمعه ـ ششم اسفند 1395 / ساعت 7بعدازظهر / تالار ایوان». خیابان های تهران خلوت تر از تخمین ماست و کمی زودتر می رسیم. استادبهمنی می گوید کمی قدم بزنیم تا ساعت، هفت شود. چند قدمی که برمی داریم با جناب بیژن بیژنی روبه رو می شویم و درودها آغاز می شوند. کنار آبنمای هتل، داریم تهران زیر پا را تماشا می کنیم که محمود سیدهندی ـ نوازنده و آهنگساز جوان اصفهانی ـ را می بینیم و متوجه می شویم که دیگرانی از بزرگان و مهمانان، پیش از ما رسیده اند. وارد لابی که می شویم محمدتقی سعیدی ـ خواننده کم نظیر و سه تارنواز برجسته اصفهانی ـ را می بینیم. علی اصغر شاهزیدی، منوچهر غیور و هاشم احمدوند هم می رسند. کلید «3» آسانسور را که می زنم، علی جهاندار را هم می بینم که وارد لابی می شود. محمدجواد کسائی، در ورودی تالار و لیلی کسائی کمی جلوتر به خوشامدگویی ایستاده اند. دورنمای تالار می گوید که تعدادی از بزرگان و دیگر مهمانان، پیش از ما رسیده اند. چهره های فخری ملک پور، فرهاد فخرالدینی و حسن ناهید دور یکی از میزها می درخشد. شهرام میرجلالی را هم می بینم. جلوی سالن، سمت چپ، جایگاه قرار گرفته و جلوی آن روی سه تابلوی بزرگ، چهره های استاد حسن کسائی، استاد جلیل شهناز و زنده یاد محمدخلیل کسائی پیش روست؛ آن سوتر، درست وسط سن، صفحه ی بزرگی هست که قرار است تصاویر برنامه روی آن نشان داده شود ؛ و سمت راست، سه عدد سه پایه نقاشی که روی آنها با پارچه پوشانده شده است و قاعدتا باید مربوط به آیین رونمایی باشد. کمی که می گذرد متوجه حضور علی اکبر شکارچی می شوم. محمد اسماعیلی هم -ساده و افتاده- می آید. بعد، صدیق تعریف و داوود آزاد از راه می رسند. فریدون شهبازیان و فضل الله توکل، چهره های شاخص دیگری هستند که به جمع می پیوندند و کم کم زمان پذیرایی پایان می یابد تا اصل برنامه شروع شود. سیدعباس سجادی که پشت تریبون می ایستد، دل خیلی ها قرص می شود که برنامه، درست و حرفه ای اجرا خواهد شد. او پس از یادآوری نقش پررنگ خانواده کسائی در هنر موسیقی ایرانی، اقرار می کند که در چنین شبی نام بردن از حاضران، کار سختی ست و پوزش می خواهد که نام کسی را نمی برد. بعد هم حاضران را به دیدن یک فیلم دعوت می کند؛ فیلمی که با قابی پر از سبزی بوته های نی آغاز می شود. قرار است فیلم، شناخت نامه ی تصویری کوتاهی از محمدخلیل کسائی باشد؛ شناخت نامه ای که روایت آن از سال1351 آغاز می شود (به دنیاآمدن خلیل در خانه نی ایران) و با نقل زانوزدن خلیل پای درس بزرگانی چون زنده یادان منوچهر قدسی (ادیب و شاعر گرانسنگ) و نصرالله معین (خوشنویس بزرگ) پیش می رود. هر چه روایت پیش می رود، چشم های حاضران، بارانی تر می شود... و شانه های دوستان و دوستداران خلیل، می لرزد و می لرزد و می لرزد... ؛ جایی با دیدن عکسی از او، جایی با شنیدن صدای سازش و جاهای دیگری با شنیدن گفته های بزرگانی چون فخری ملک پور، فضل الله توکل، حسین عمومی، علی اصغر شاهزیدی، نادر گلچین، حسن ناهید، شهرام ناظری، علی جهاندار و...؛ گفته هایی که از سوختن خرمن نی خبر می دهند؛ از فروافتادن درخت نوثمری که سراپا امید و روشنی بوده است. و این گفته ها از زبان و حنجره صداپیشگان بزرگی چون نصرالله مدقالچی بسیار تاثیرگذار است. مرور توفیقات علمی، ورزشی و اجرایی مهندس محمدخلیل کسائی بخش دیگری از فیلم را تشکیل می دهد. سیدعباس سجادی پس از حضور پشت جایگاه، از تلاش های سازنده فیلم، مهرداد دفتری می گوید و نوید می دهد که مستند بسیار زیبایی درباره استاد حسن کسائی هم از سوی این فیلمساز در حال آماده سازی است؛ و سپس از میزبان نشست برای سخن گفتن دعوت می کند تا فراز بعدی نشست به سخنان محمدجواد کسائی اختصاص یابد؛ کسی که نه تنها به عنوان یک برادر، بلکه به عنوان یک هم نواز، یک همکار، یک پژوهشگر موسیقی، یک دوست و یکی از امیدبستگان به هنر خلیل، هنوز ردّ پررنگی از بهت و ناباوری رفتن او را بر چهره دارد. محمدجواد کسائی بعد از مقدمه، به گروهی از هنرمندان موسیقی اشاره می کند که در سنین جوانی و در اوج باروری کوچ کرده اند. و از ناملایماتی می گوید که به این هنرمندان تحمیل شده و آنها را ناتمام گذاشته است. انگار اگرچه این داغ، برای او و دلبستگان هنر، داغ بزرگ تری ست اما داغ تازه ای نیست... که گفت: ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم. محمدجواد کسائی پس از خوشامدگویی به سایر مهمانان از چند تن از بزرگان نام می برد که یکی یکی برمی خیزند و بزرگداشت حاضران را سپاس می گویند. سخنران بعدی لیلی کسائی است؛ دختر یگانه استاد حسن کسائی و نقاش زبردست؛ هنرشناس آگ...



رونمایی از سه آلبوم موسیقی ایرانی در «شب خلیل»

درخواست حذف اطلاعات




موسیقی ما - می رویم دنبال استاد بهمنی؛ از شب قبل قرار گذاشته ایم که با هم برویم. یک هفته زودتر، از دفتر «نغمه گشایش» تماس گرفتند و نشانی خواستند که کارت بفرستند... و فرستادند: روی کارت، طراحی زیبایی از خلیل خندان خودنمایی می کند؛ در حالی که نی اش را مهربانانه و مصمم در دستانش گرفته است؛ انگار خواسته باشد فروتنانه با چشم هایش بگوید: «امروز نوبت من است که حکایت کنم... و حکایت را تازه کنم». تصویر را که می بینم، ناخودآگاه یاد روزی می افتم که همراه آقایان محمد سلمانی(غزلسرای نام آشنای معاصر) و سیدعباس سجادی برای سرسلامتی خدمت خانواده استادکسائی رسیدیم. بهت بود و بغض و آه... به سختی می شد نفس کشید... و عکس های استاد و فرزند جوانش... عکس هایی که بی رحمانه گوشه ی پذیرایی ایستاده بودند و اصرار داشتند محروم شدن موسیقی ایرانی را به رخ بکشند. آن روز وقتی که آقاجواد ـ به مهر ـ برای بدرقه آمدند، گفتم که سال ها پیش توی همین خانه، استاد بزرگ در حالی که روی تخت نقاهت پس از جراحی خوابیده بودند برای من و یکی از دوستانم (دو تا جوان ساده ی معمولی مشتاق از همین مردم عاشق) سه تار نواختند که دست خالی نرفته باشیم... . داخل کارت نوشته شده: «او همانند موسیقی بی کلام بود؛ حرفی نمی زد اما تاثیرش را می گذاشت» و فکر می کنم هر کسی می تواند حتی فقط با دیدن عکس خلیل، این جمله را باور کند. متن دعوت این است: «به نام خداوند هنرآفرین / هنرمند ارجمند و میهمان گرامی، حضور مهرانگیز شما را در شبی با یاد و خاطره ی «مهندس محمدخلیل کسائی»1 و در جمع نام آوران موسیقی ملی ایران ارج می نهیم. با تقدیم مهر / محمدجواد کسائی2/ موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش» و صفحه ی روبه روی کارت، رخدادی خوش را نوید می داد: «رونمایی از سه آلبوم موسیقی: 1ـ در سکوت باغ3؛ تار: جلیل شهناز / نی: حسن کسائی 2ـ در سکوت مهتاب4؛ سه تار: محمدجوادکسایی 3ـ آفتاب در نیستان5؛ نی: محمدخلیل کسائی». دو صفحه ی روبه رو؛ انگار تلخ و شیرین زندگی! و بعد هم گاه و جای برنامه: «هتل اسپیناس پالاس... جمعه ـ ششم اسفند 1395 / ساعت 7بعدازظهر / تالار ایوان». خیابان های تهران خلوت تر از تخمین ماست و کمی زودتر می رسیم. استادبهمنی می گوید کمی قدم بزنیم تا ساعت، هفت شود. چند قدمی که برمی داریم با جناب بیژن بیژنی روبه رو می شویم و درودها آغاز می شوند. کنار آبنمای هتل، داریم تهران زیر پا را تماشا می کنیم که محمود سیدهندی ـ نوازنده و آهنگساز جوان اصفهانی ـ را می بینیم و متوجه می شویم که دیگرانی از بزرگان و مهمانان، پیش از ما رسیده اند. وارد لابی که می شویم محمدتقی سعیدی ـ خواننده کم نظیر و سه تارنواز برجسته اصفهانی ـ را می بینیم. علی اصغر شاهزیدی، منوچهر غیور و هاشم احمدوند هم می رسند. کلید «3» آسانسور را که می زنم، علی جهاندار را هم می بینم که وارد لابی می شود. محمدجواد کسائی، در ورودی تالار و لیلی کسائی کمی جلوتر به خوشامدگویی ایستاده اند. دورنمای تالار می گوید که تعدادی از بزرگان و دیگر مهمانان، پیش از ما رسیده اند. چهره های فخری ملک پور، فرهاد فخرالدینی و حسن ناهید دور یکی از میزها می درخشد. شهرام میرجلالی را هم می بینم. جلوی سالن، سمت چپ، جایگاه قرار گرفته و جلوی آن روی سه تابلوی بزرگ، چهره های استاد حسن کسائی، استاد جلیل شهناز و زنده یاد محمدخلیل کسائی پیش روست؛ آن سوتر، درست وسط سن، صفحه ی بزرگی هست که قرار است تصاویر برنامه روی آن نشان داده شود ؛ و سمت راست، سه عدد سه پایه نقاشی که روی آنها با پارچه پوشانده شده است و قاعدتا باید مربوط به آیین رونمایی باشد. کمی که می گذرد متوجه حضور علی اکبر شکارچی می شوم. محمد اسماعیلی هم -ساده و افتاده- می آید. بعد، صدیق تعریف و داوود آزاد از راه می رسند. فریدون شهبازیان و فضل الله توکل، چهره های شاخص دیگری هستند که به جمع می پیوندند و کم کم زمان پذیرایی پایان می یابد تا اصل برنامه شروع شود. سیدعباس سجادی که پشت تریبون می ایستد، دل خیلی ها قرص می شود که برنامه، درست و حرفه ای اجرا خواهد شد. او پس از یادآوری نقش پررنگ خانواده کسائی در هنر موسیقی ایرانی، اقرار می کند که در چنین شبی نام بردن از حاضران، کار سختی ست و پوزش می خواهد که نام کسی را نمی برد. بعد هم حاضران را به دیدن یک فیلم دعوت می کند؛ فیلمی که با قابی پر از سبزی بوته های نی آغاز می شود. قرار است فیلم، شناخت نامه ی تصویری کوتاهی از محمدخلیل کسائی باشد؛ شناخت نامه ای که روایت آن از سال1351 آغاز می شود (به دنیاآمدن خلیل در خانه نی ایران) و با نقل زانوزدن خلیل پای درس بزرگانی چون زنده یادان منوچهر قدسی (ادیب و شاعر گرانسنگ) و نصرالله معین (خوشنویس بزرگ) پیش می رود. هر چه روایت پیش می رود، چشم های حاضران، بارانی تر می شود... و شانه های دوستان و دوستداران خلیل، می لرزد و می لرزد و می لرزد... ؛ جایی با دیدن عکسی از او، جایی با شنیدن صدای سازش و جاهای دیگری با شنیدن گفته های بزرگانی چون فخری ملک پور، فضل الله توکل، حسین عمومی، علی اصغر شاهزیدی، نادر گلچین، حسن ناهید، شهرام ناظری، علی جهاندار و...؛ گفته هایی که از سوختن خرمن نی خبر می دهند؛ از فروافتادن درخت نوثمری که سراپا امید و روشنی بوده است. و این گفته ها از زبان و حنجره صداپیشگان بزرگی چون نصرالله مدقالچی بسیار تاثیرگذار است. مرور توفیقات علمی، ورزشی و اجرایی مهندس محمدخلیل کسائی بخش دیگری از فیلم را تشکیل می دهد. سیدعباس سجادی پس از حضور پشت جایگاه، از تلاش های سازنده فیلم، مهرداد دفتری می گوید و نوید می دهد که مستند بسیار زیبایی درباره استاد حسن کسائی هم از سوی این فیلمساز در حال آماده سازی است؛ و سپس از میزبان نشست برای سخن گفتن دعوت می کند تا فراز بعدی نشست به سخنان محمدجواد کسائی اختصاص یابد؛ کسی که نه تنها به عنوان یک برادر، بلکه به عنوان یک هم نواز، یک همکار، یک پژوهشگر موسیقی، یک دوست و یکی از امیدبستگان به هنر خلیل، هنوز ردّ پررنگی از بهت و ناباوری رفتن او را بر چهره دارد. محمدجواد کسائی بعد از مقدمه، به گروهی از هنرمندان موسیقی اشاره می کند که در سنین جوانی و در اوج باروری کوچ کرده اند. و از ناملایماتی می گوید که به این هنرمندان تحمیل شده و آنها را ناتمام گذاشته است. انگار اگرچه این داغ، برای او و دلبستگان هنر، داغ بزرگ تری ست اما داغ تازه ای نیست... که گفت: ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم. محمدجواد کسائی پس از خوشامدگویی به سایر مهمانان از چند تن از بزرگان نام می برد که یکی یکی برمی خیزند و بزرگداشت حاضران را سپاس می گویند. سخنران بعدی لیلی کسائی است؛ دختر یگانه استاد حسن کسائی و نقاش زبردست؛ هنرشناس آگ...



رونمایی از سه آلبوم موسیقی ایرانی در «شب خلیل»

درخواست حذف اطلاعات




موسیقی ما - می رویم دنبال استاد بهمنی؛ از شب قبل قرار گذاشته ایم که با هم برویم. یک هفته زودتر، از دفتر «نغمه گشایش» تماس گرفتند و نشانی خواستند که کارت بفرستند... و فرستادند: روی کارت، طراحی زیبایی از خلیل خندان خودنمایی می کند؛ در حالی که نی اش را مهربانانه و مصمم در دستانش گرفته است؛ انگار خواسته باشد فروتنانه با چشم هایش بگوید: «امروز نوبت من است که حکایت کنم... و حکایت را تازه کنم». تصویر را که می بینم، ناخودآگاه یاد روزی می افتم که همراه آقایان محمد سلمانی(غزلسرای نام آشنای معاصر) و سیدعباس سجادی برای سرسلامتی خدمت خانواده استادکسائی رسیدیم. بهت بود و بغض و آه... به سختی می شد نفس کشید... و عکس های استاد و فرزند جوانش... عکس هایی که بی رحمانه گوشه ی پذیرایی ایستاده بودند و اصرار داشتند محروم شدن موسیقی ایرانی را به رخ بکشند. آن روز وقتی که آقاجواد ـ به مهر ـ برای بدرقه آمدند، گفتم که سال ها پیش توی همین خانه، استاد بزرگ در حالی که روی تخت نقاهت پس از جراحی خوابیده بودند برای من و یکی از دوستانم (دو تا جوان ساده ی معمولی مشتاق از همین مردم عاشق) سه تار نواختند که دست خالی نرفته باشیم... . داخل کارت نوشته شده: «او همانند موسیقی بی کلام بود؛ حرفی نمی زد اما تاثیرش را می گذاشت» و فکر می کنم هر کسی می تواند حتی فقط با دیدن عکس خلیل، این جمله را باور کند. متن دعوت این است: «به نام خداوند هنرآفرین / هنرمند ارجمند و میهمان گرامی، حضور مهرانگیز شما را در شبی با یاد و خاطره ی «مهندس محمدخلیل کسائی»1 و در جمع نام آوران موسیقی ملی ایران ارج می نهیم. با تقدیم مهر / محمدجواد کسائی2/ موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش» و صفحه ی روبه روی کارت، رخدادی خوش را نوید می داد: «رونمایی از سه آلبوم موسیقی: 1ـ در سکوت باغ3؛ تار: جلیل شهناز / نی: حسن کسائی 2ـ در سکوت مهتاب4؛ سه تار: محمدجوادکسایی 3ـ آفتاب در نیستان5؛ نی: محمدخلیل کسائی». دو صفحه ی روبه رو؛ انگار تلخ و شیرین زندگی! و بعد هم گاه و جای برنامه: «هتل اسپیناس پالاس... جمعه ـ ششم اسفند 1395 / ساعت 7بعدازظهر / تالار ایوان». خیابان های تهران خلوت تر از تخمین ماست و کمی زودتر می رسیم. استادبهمنی می گوید کمی قدم بزنیم تا ساعت، هفت شود. چند قدمی که برمی داریم با جناب بیژن بیژنی روبه رو می شویم و درودها آغاز می شوند. کنار آبنمای هتل، داریم تهران زیر پا را تماشا می کنیم که محمود سیدهندی ـ نوازنده و آهنگساز جوان اصفهانی ـ را می بینیم و متوجه می شویم که دیگرانی از بزرگان و مهمانان، پیش از ما رسیده اند. وارد لابی که می شویم محمدتقی سعیدی ـ خواننده کم نظیر و سه تارنواز برجسته اصفهانی ـ را می بینیم. علی اصغر شاهزیدی، منوچهر غیور و هاشم احمدوند هم می رسند. کلید «3» آسانسور را که می زنم، علی جهاندار را هم می بینم که وارد لابی می شود. محمدجواد کسائی، در ورودی تالار و لیلی کسائی کمی جلوتر به خوشامدگویی ایستاده اند. دورنمای تالار می گوید که تعدادی از بزرگان و دیگر مهمانان، پیش از ما رسیده اند. چهره های فخری ملک پور، فرهاد فخرالدینی و حسن ناهید دور یکی از میزها می درخشد. شهرام میرجلالی را هم می بینم. جلوی سالن، سمت چپ، جایگاه قرار گرفته و جلوی آن روی سه تابلوی بزرگ، چهره های استاد حسن کسائی، استاد جلیل شهناز و زنده یاد محمدخلیل کسائی پیش روست؛ آن سوتر، درست وسط سن، صفحه ی بزرگی هست که قرار است تصاویر برنامه روی آن نشان داده شود ؛ و سمت راست، سه عدد سه پایه نقاشی که روی آنها با پارچه پوشانده شده است و قاعدتا باید مربوط به آیین رونمایی باشد. کمی که می گذرد متوجه حضور علی اکبر شکارچی می شوم. محمد اسماعیلی هم -ساده و افتاده- می آید. بعد، صدیق تعریف و داوود آزاد از راه می رسند. فریدون شهبازیان و فضل الله توکل، چهره های شاخص دیگری هستند که به جمع می پیوندند و کم کم زمان پذیرایی پایان می یابد تا اصل برنامه شروع شود. سیدعباس سجادی که پشت تریبون می ایستد، دل خیلی ها قرص می شود که برنامه، درست و حرفه ای اجرا خواهد شد. او پس از یادآوری نقش پررنگ خانواده کسائی در هنر موسیقی ایرانی، اقرار می کند که در چنین شبی نام بردن از حاضران، کار سختی ست و پوزش می خواهد که نام کسی را نمی برد. بعد هم حاضران را به دیدن یک فیلم دعوت می کند؛ فیلمی که با قابی پر از سبزی بوته های نی آغاز می شود. قرار است فیلم، شناخت نامه ی تصویری کوتاهی از محمدخلیل کسائی باشد؛ شناخت نامه ای که روایت آن از سال1351 آغاز می شود (به دنیاآمدن خلیل در خانه نی ایران) و با نقل زانوزدن خلیل پای درس بزرگانی چون زنده یادان منوچهر قدسی (ادیب و شاعر گرانسنگ) و نصرالله معین (خوشنویس بزرگ) پیش می رود. هر چه روایت پیش می رود، چشم های حاضران، بارانی تر می شود... و شانه های دوستان و دوستداران خلیل، می لرزد و می لرزد و می لرزد... ؛ جایی با دیدن عکسی از او، جایی با شنیدن صدای سازش و جاهای دیگری با شنیدن گفته های بزرگانی چون فخری ملک پور، فضل الله توکل، حسین عمومی، علی اصغر شاهزیدی، نادر گلچین، حسن ناهید، شهرام ناظری، علی جهاندار و...؛ گفته هایی که از سوختن خرمن نی خبر می دهند؛ از فروافتادن درخت نوثمری که سراپا امید و روشنی بوده است. و این گفته ها از زبان و حنجره صداپیشگان بزرگی چون نصرالله مدقالچی بسیار تاثیرگذار است. مرور توفیقات علمی، ورزشی و اجرایی مهندس محمدخلیل کسائی بخش دیگری از فیلم را تشکیل می دهد. سیدعباس سجادی پس از حضور پشت جایگاه، از تلاش های سازنده فیلم، مهرداد دفتری می گوید و نوید می دهد که مستند بسیار زیبایی درباره استاد حسن کسائی هم از سوی این فیلمساز در حال آماده سازی است؛ و سپس از میزبان نشست برای سخن گفتن دعوت می کند تا فراز بعدی نشست به سخنان محمدجواد کسائی اختصاص یابد؛ کسی که نه تنها به عنوان یک برادر، بلکه به عنوان یک هم نواز، یک همکار، یک پژوهشگر موسیقی، یک دوست و یکی از امیدبستگان به هنر خلیل، هنوز ردّ پررنگی از بهت و ناباوری رفتن او را بر چهره دارد. محمدجواد کسائی بعد از مقدمه، به گروهی از هنرمندان موسیقی اشاره می کند که در سنین جوانی و در اوج باروری کوچ کرده اند. و از ناملایماتی می گوید که به این هنرمندان تحمیل شده و آنها را ناتمام گذاشته است. انگار اگرچه این داغ، برای او و دلبستگان هنر، داغ بزرگ تری ست اما داغ تازه ای نیست... که گفت: ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم. محمدجواد کسائی پس از خوشامدگویی به سایر مهمانان از چند تن از بزرگان نام می برد که یکی یکی برمی خیزند و بزرگداشت حاضران را سپاس می گویند. سخنران بعدی لیلی کسائی است؛ دختر یگانه استاد حسن کسائی و نقاش زبردست؛ هنرشناس آگ...



رونمایی از سه آلبوم موسیقی ایرانی در «شب خلیل»

درخواست حذف اطلاعات




موسیقی ما - می رویم دنبال استاد بهمنی؛ از شب قبل قرار گذاشته ایم که با هم برویم. یک هفته زودتر، از دفتر «نغمه گشایش» تماس گرفتند و نشانی خواستند که کارت بفرستند... و فرستادند: روی کارت، طراحی زیبایی از خلیل خندان خودنمایی می کند؛ در حالی که نی اش را مهربانانه و مصمم در دستانش گرفته است؛ انگار خواسته باشد فروتنانه با چشم هایش بگوید: «امروز نوبت من است که حکایت کنم... و حکایت را تازه کنم». تصویر را که می بینم، ناخودآگاه یاد روزی می افتم که همراه آقایان محمد سلمانی(غزلسرای نام آشنای معاصر) و سیدعباس سجادی برای سرسلامتی خدمت خانواده استادکسائی رسیدیم. بهت بود و بغض و آه... به سختی می شد نفس کشید... و عکس های استاد و فرزند جوانش... عکس هایی که بی رحمانه گوشه ی پذیرایی ایستاده بودند و اصرار داشتند محروم شدن موسیقی ایرانی را به رخ بکشند. آن روز وقتی که آقاجواد ـ به مهر ـ برای بدرقه آمدند، گفتم که سال ها پیش توی همین خانه، استاد بزرگ در حالی که روی تخت نقاهت پس از جراحی خوابیده بودند برای من و یکی از دوستانم (دو تا جوان ساده ی معمولی مشتاق از همین مردم عاشق) سه تار نواختند که دست خالی نرفته باشیم... . داخل کارت نوشته شده: «او همانند موسیقی بی کلام بود؛ حرفی نمی زد اما تاثیرش را می گذاشت» و فکر می کنم هر کسی می تواند حتی فقط با دیدن عکس خلیل، این جمله را باور کند. متن دعوت این است: «به نام خداوند هنرآفرین / هنرمند ارجمند و میهمان گرامی، حضور مهرانگیز شما را در شبی با یاد و خاطره ی «مهندس محمدخلیل کسائی»1 و در جمع نام آوران موسیقی ملی ایران ارج می نهیم. با تقدیم مهر / محمدجواد کسائی2/ موسسه فرهنگی هنری نغمه گشایش» و صفحه ی روبه روی کارت، رخدادی خوش را نوید می داد: «رونمایی از سه آلبوم موسیقی: 1ـ در سکوت باغ3؛ تار: جلیل شهناز / نی: حسن کسائی 2ـ در سکوت مهتاب4؛ سه تار: محمدجوادکسایی 3ـ آفتاب در نیستان5؛ نی: محمدخلیل کسائی». دو صفحه ی روبه رو؛ انگار تلخ و شیرین زندگی! و بعد هم گاه و جای برنامه: «هتل اسپیناس پالاس... جمعه ـ ششم اسفند 1395 / ساعت 7بعدازظهر / تالار ایوان». خیابان های تهران خلوت تر از تخمین ماست و کمی زودتر می رسیم. استادبهمنی می گوید کمی قدم بزنیم تا ساعت، هفت شود. چند قدمی که برمی داریم با جناب بیژن بیژنی روبه رو می شویم و درودها آغاز می شوند. کنار آبنمای هتل، داریم تهران زیر پا را تماشا می کنیم که محمود سیدهندی ـ نوازنده و آهنگساز جوان اصفهانی ـ را می بینیم و متوجه می شویم که دیگرانی از بزرگان و مهمانان، پیش از ما رسیده اند. وارد لابی که می شویم محمدتقی سعیدی ـ خواننده کم نظیر و سه تارنواز برجسته اصفهانی ـ را می بینیم. علی اصغر شاهزیدی، منوچهر غیور و هاشم احمدوند هم می رسند. کلید «3» آسانسور را که می زنم، علی جهاندار را هم می بینم که وارد لابی می شود. محمدجواد کسائی، در ورودی تالار و لیلی کسائی کمی جلوتر به خوشامدگویی ایستاده اند. دورنمای تالار می گوید که تعدادی از بزرگان و دیگر مهمانان، پیش از ما رسیده اند. چهره های فخری ملک پور، فرهاد فخرالدینی و حسن ناهید دور یکی از میزها می درخشد. شهرام میرجلالی را هم می بینم. جلوی سالن، سمت چپ، جایگاه قرار گرفته و جلوی آن روی سه تابلوی بزرگ، چهره های استاد حسن کسائی، استاد جلیل شهناز و زنده یاد محمدخلیل کسائی پیش روست؛ آن سوتر، درست وسط سن، صفحه ی بزرگی هست که قرار است تصاویر برنامه روی آن نشان داده شود ؛ و سمت راست، سه عدد سه پایه نقاشی که روی آنها با پارچه پوشانده شده است و قاعدتا باید مربوط به آیین رونمایی باشد. کمی که می گذرد متوجه حضور علی اکبر شکارچی می شوم. محمد اسماعیلی هم -ساده و افتاده- می آید. بعد، صدیق تعریف و داوود آزاد از راه می رسند. فریدون شهبازیان و فضل الله توکل، چهره های شاخص دیگری هستند که به جمع می پیوندند و کم کم زمان پذیرایی پایان می یابد تا اصل برنامه شروع شود. سیدعباس سجادی که پشت تریبون می ایستد، دل خیلی ها قرص می شود که برنامه، درست و حرفه ای اجرا خواهد شد. او پس از یادآوری نقش پررنگ خانواده کسائی در هنر موسیقی ایرانی، اقرار می کند که در چنین شبی نام بردن از حاضران، کار سختی ست و پوزش می خواهد که نام کسی را نمی برد. بعد هم حاضران را به دیدن یک فیلم دعوت می کند؛ فیلمی که با قابی پر از سبزی بوته های نی آغاز می شود. قرار است فیلم، شناخت نامه ی تصویری کوتاهی از محمدخلیل کسائی باشد؛ شناخت نامه ای که روایت آن از سال1351 آغاز می شود (به دنیاآمدن خلیل در خانه نی ایران) و با نقل زانوزدن خلیل پای درس بزرگانی چون زنده یادان منوچهر قدسی (ادیب و شاعر گرانسنگ) و نصرالله معین (خوشنویس بزرگ) پیش می رود. هر چه روایت پیش می رود، چشم های حاضران، بارانی تر می شود... و شانه های دوستان و دوستداران خلیل، می لرزد و می لرزد و می لرزد... ؛ جایی با دیدن عکسی از او، جایی با شنیدن صدای سازش و جاهای دیگری با شنیدن گفته های بزرگانی چون فخری ملک پور، فضل الله توکل، حسین عمومی، علی اصغر شاهزیدی، نادر گلچین، حسن ناهید، شهرام ناظری، علی جهاندار و...؛ گفته هایی که از سوختن خرمن نی خبر می دهند؛ از فروافتادن درخت نوثمری که سراپا امید و روشنی بوده است. و این گفته ها از زبان و حنجره صداپیشگان بزرگی چون نصرالله مدقالچی بسیار تاثیرگذار است. مرور توفیقات علمی، ورزشی و اجرایی مهندس محمدخلیل کسائی بخش دیگری از فیلم را تشکیل می دهد. سیدعباس سجادی پس از حضور پشت جایگاه، از تلاش های سازنده فیلم، مهرداد دفتری می گوید و نوید می دهد که مستند بسیار زیبایی درباره استاد حسن کسائی هم از سوی این فیلمساز در حال آماده سازی است؛ و سپس از میزبان نشست برای سخن گفتن دعوت می کند تا فراز بعدی نشست به سخنان محمدجواد کسائی اختصاص یابد؛ کسی که نه تنها به عنوان یک برادر، بلکه به عنوان یک هم نواز، یک همکار، یک پژوهشگر موسیقی، یک دوست و یکی از امیدبستگان به هنر خلیل، هنوز ردّ پررنگی از بهت و ناباوری رفتن او را بر چهره دارد. محمدجواد کسائی بعد از مقدمه، به گروهی از هنرمندان موسیقی اشاره می کند که در سنین جوانی و در اوج باروری کوچ کرده اند. و از ناملایماتی می گوید که به این هنرمندان تحمیل شده و آنها را ناتمام گذاشته است. انگار اگرچه این داغ، برای او و دلبستگان هنر، داغ بزرگ تری ست اما داغ تازه ای نیست... که گفت: ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم. محمدجواد کسائی پس از خوشامدگویی به سایر مهمانان از چند تن از بزرگان نام می برد که یکی یکی برمی خیزند و بزرگداشت حاضران را سپاس می گویند. سخنران بعدی لیلی کسائی است؛ دختر یگانه استاد حسن کسائی و نقاش زبردست؛ هنرشناس آگ...



پیکان در سه ست متوالی شهرداری ارومیه را شکست داد

درخواست حذف اطلاعات




تیم پیکان تهران در دیدار رفت مرحله نیمه نهایی لیگ برتر...